بنز صدوهشتادي كه سوارش بوديم؛يك لحظه به خاطر سرعت بالا درش باز شد و راننده اش به بيرون پرتاپ شد.من كه جلو نشسته بودم به سرعت پشت فرمان نشستم.ماشين در آخرين حد سرعت حركت ميكرد و تنها به خاطر بنزين ذخيره ادامه ي راهش ممكن بود و من با نيش ترمزهايي كه ميزدم در صدد كاهش تدريجي ي سرعت بودم.
نزديك اكباتان با تمام شدن بنزين يدك سرعت هم كاهش يافت ولي مشكل بعدي روشن شدن چراغ روغن بود.تا ايست نهايي هنوز زمان زيادي داشتيم و چراغ همانطور روشن مانده بود.چند متري ي پل اكباتان ترمز نهايي را زدم.دود آبي از اگزوز خارج ميشد و به خاطر تركيدن لاستيك عقب ماشين روي زمين كشيده ميشد.از آيينه بوق و چراغ هشدار و اعتراض آميز ديگر ماشينها ديده ميشد.بالاخره ماشين كنار اتوبان متوقف شد.