ما سه نفر بوديم كه سه تا صورتك داشتيم.
من وقتي خانم بازي ميكردم صورتك كيومرث را ميزدم.كيومرث وقتي ميرفت عرق بگيرد صورتك برزو را ميزد و برزو هم وقتي ميرفت دنبال سيگاري صورتك مرا ميگرفت.
يك روز كيومرث را نرسيده به خانه گرفتند.انگار از داروخانه افتاده بودند دنبالش يعني داروخانه تحت نظر يوده شايد هم فروشنده علامت داده بود.بعد هم ريختند تو.من آن روز دختر سوار نكرده بودم برزو هم تا مامورها را ميبيند چيزي كه گرفته بود را پرت ميكند توي جوب.هر سه مان را بردند كلانتري.از هفت بعداز ظهر گفتند چنباتمه بزنيد.تا نه صبح كه بردند پيش افسر نگهبان و بعد دادگاه.به خاطر شرب خمر و شهره به فساد 80 تا بريدند.كيومرث خب در آن لحظه برزو بود.برزو هم شده بود من و من جاي كيومرث بودم.پس هر سه تاييمان هم كيومرث بوديم هم نبوديم.هم خودمان بوديم هم نه.پس حد و تعزير براي همه مان ميشد و نميشد. اما برزو صورتكش را كنار زد.بعد هم گفت مال من بوده.گفت اشتباه كرده.غلط كرده......بخشيده شد.كيومرث يا من حالا يادم نيست ولي يكي مان ميگويد خودش ما را فروخت.
سر ظهر من و كيو را پشت يك لندكروز انداختند و بردند تو محل.دو سه دوري چرخيدند و از بلندگو گفتند.بعد آوردنمان بيرون.اول كيومرث را.هشتاد تا خورد.بعد نوبت من شد. مجري سر هر زدن مكث ميكرد و زير لب صلوات ميفرستاد.دوباره هم بردنمان پاسگاه.دو سه ساعته آزادمان كردند.
حالا باز هستيم.عرق از يك جاي ديگر ميگيريم.مطمئن تر است.دختر است.من سوارش كردم و حرف كه افتاد گفت داروخانه كار ميكند.
برنامه اي اگر بشود برزو را هم راه ميدهيم.برايش پيمانه مي آوريم و پر ميكنيم.و وقتي دست ميگيرد ميگوييم به سلامتي.