شنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۱

وقتي هم كه تو را دوباره ديدم شب بود.
اگر در آخرين ديدار امانم ميدادي ميخواستم ساده بگويمت كه بماني.براي هميشه بماني.آن وقت آن شب آخرين ديدار و وداعمان نميشد.
تو براي هميشه بروي.حالا ميخواهي بگو آلمان.ولي من ميدانم.
آه آن روز اگر امانم ميدادي.تو عنان صحبت را برگرفتي و من فراموش كردم كه زيباترين سخن را در گوشت زمزمه كنم.آخر تو نميداني من كمي فراموشكارم.