پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۱

خلاصه متن سخنراني عين الله پاشازاده در دانشگاه كابل پيرامون حمله آمريكا به عراق

ماه گذشته عين الله پاشازاده در طي سفري به منظور بازديد از فعاليت مجسمه سازان و نقاشان افغانستان به دعوت دانشگاه كابل به ايراد سخنراني در اين دانشگاه حول موضوع تروريسم و جنگ پرداخت.كه خلاصه ي آن را در سطور زيرين ميبينيد.


امتزاج روحها در وقت صلح و جنگها
با كسي باشد كه روحش هست صافي صفا
بر كسي پوشيده نيست كه جنگ شكل بربرانه ي غرايز بشري ميباشد.پس هيچ انسان سالمي را نميتوان پيدا كرد كه از جنگ و ياد جنگ لذت ببرد.ارمغان جنگ براي ملتها جز نيستي؛بالا رفتن استرس عمومي؛بالا رفتن حمله هاي هيستريك؛بازايستادن چرخهاي اقتصادي و خلاصه هر امر مذموم ديگري كه بر شمريم نيست.با شعله كشيدن جنگهاي جهاني هزاران كودك در شهرهاي ويران و در حال ويراني به زير آتشبار دشمن آواره شدند.زنان بسياري سيرمان شكم طفلكان خود را با تن فروشي ميسور نمودند.يا خود بدين طريق غيبت طولاني يا هميشگي ي شوهر را توجيه كردند.اما تبعات جنگ چيزي فراتر از اين امور است.نا گفته پيداست كه نيروهاي آماده به كار مملكت در حال جنگ بايد به سوي جبهه گسيل شود تا از كيان آن مرز و بوم دفاع كند.پس خالي ماندن كارخانه ها و ديگر مراكز توسعه از بازوي كار طبيعي و بديهي مينمايد . متقابلا ركود صنعتي نيز فراگير خواهد شد.به اين ترتيب فكر واردات اقل مايحتاج به ذهن ميرسد.ميگويم اقل چون درصد قابل توجهي از ذخيري ي ارزي مملكت جهت خريد تسليهاتي صرف خواهد شد.به اين ترتيب بالا رفتن نرخ ارز؛ كاهش چشمگير ارزش پول رسمي كشور و در يك كلام تورم پيش مي آيد.بله اين همه خيرات يك جنگ بي قابليت ميباشد.
ولي از طرف ديگر ما در دنيايي زندگي ميكنيم كه گاه حقوق اكثريت فداي جاه طلبي ي اقليتي خاص ميگردد و به درستي همين اقليت هستند كه خواهان جنگ ميباشند.دوستان! مردمي كه روزانه به اين دنيا مي آيند يا از آن چشم ميبندند هيچ يك فرشته نبوده و از اميال دروني خواه نيك خواه بد مستثنا نيستند.همانطور كه به هم محبت ميكنند به هم بد هم ميكنند.همانطور كه خوب هم را ميخواهند بد هم را هم ميخواهند.همانطور كه از هم پشتيباني ميكنند به هم پشت نيز ميكنند.به اين ترتيب گاه پديده اي به وجود مي آيد كه جهانيان را به حرج مي اندازد و هيچ راهي جز جنگ نميگذارد.گاهي نيز امنيت و ثبات جهان را به خطر مي اندازند.چرا كه ممكن است عليه يكي از اين جهانيان وارد عمل شوند.گفتم وارد عمل ولي اجازه بدهيد بگويم جنگ.ميبينيد؟براي پيشگيري از عمليات جنگجويانه ي يكي بايد زودتر با آن جنگيد.شايد در ابتدا اين حرف خنده دار بيايد.ولي بهتر است به وجدان انساني رجوع كنيم.انسان فرشته ي بيگناه و فاقد كشش دروني نيست نيست تا تمام امورش براساس خير مطلقه اي كه برايش رقم زده شده پيش برود.اگر چنين بود واژه ي بدي از دايره المعارف بشر حذف ميشد.گاه براي از بين بردن يك شر چاره اي جز توسل به شري مشابه نيست.گاه بدي فقط با بدي از بين ميرود.نميتوان به بدكننده خوبي كرد و انتظار داشت متنبه شود و به راه راست بازگردد.دوستان اشرار مخل امنيت دنيا ژان والژان نيستند كه به راه راست هدايت شوند و تبديل به نيكوكاراني شوند كه جهانيان سالهاست چشم انتظار ايشانند.دست كم تاريخ از دم صبح ازل اين را اثبات كرده است.
وقتي دردي وجود دارد بايد آن را شناخت.و وقتي شناخته شد بايد در صدد رفع آن برآمد.گاه با يك طول درمان معين ميتوان بر آن فايق آمد ليكن در بعضي موارد رفع علت جز با جراحي و دور انداختن عضو فاسد ميسر نيست.دوستان! در كلي نگري كه جهان بدان نيازمند است هميشه بايد اين مورد را مدنظر داشت كه بايد اقليت را فداي اكثريت نمود.در حالت واقع هرگز همه چيز يك جا جمع نميشود پس از اين فداكاري گريزي نيست. در دنياي حقيقي ما كه متشكل از انسانها يا تفكرات مختلف خواه خوب و خواه بد ميباشد نميتوان به رويه اي رسيد كه خواست همه را به طور كامل همراه داشته باشد به همين دليل چاره اي نيست جز اين كه همه ي آنها را در يك سطح يكسان از برآورده شدن آمالشان نگاه داشت.حال اگر كسي پاي از گليم خويش فراهم گذارد به حريم ديگري تجاوز كرد و راه را بر ارضاي اميال او بست تكليف چيست؟اگر مورد تجاوز نه فقط ميل كه نيازي بديهي به نام امنيت باشد بايد چه رفتار كرد؟آيا ميتوان به صرف اين كه جنگ و خونريزي پديده اي مذموم و مطرود از سرشت والاي بشري است چشم بست و به نتها انتقاداتي سرسري كفايت كرد؟كدام صاحب زوري به التماس ديگران موافقت نشان داده است؟
آيا نه اين كه سكوت در اين مواقع به خاطر پرهيز از عمل ناخوشايند جنگ بازگذاشتن دستهايي براي به كاربردن آن يا تهديد كردن ساير جوامع با آن است؟
وقتي عضوي نه با مدارا نه با تحمل دردهاي گاه و بيگاه و نه حتا پس از طول درمانهاي مختلف نشاني از بهبودي نداده است پس آيا راهي جز جراحي ي و دور انداختنش باقي مانده است؟آنها كه در طول تاريخ اخير از سه دهه پيش با دوست و دشمن و همسايه و دورسايه بدكاري و دست اندازي كردند نه به همزبان رحم نمودند نه حق همسايگي را به جاي آوردند و به خاطر گردن فرازيهاي بي قدرشان عرصه به مردم بيگناه اين خانه ها تنگ كردند آيا مجالي براي مدارا باقي گذاشته اند؟طبيعتا در همين جراحي ي عضو فاسد عده اي انسان بيگناه كه در اين مدت نيز در سختي و مضيقه بوده اند به مشكل و محاق خواهند افتاد.ولي نيك اگر نگاه كنيم دوره ي سختي صغير به اميد غروب فجاياي گذشته پذيرفتني است.
بهتر است واقع بيني به خرج داد.از آسمانها هيچ فرشته اي براي نجات بشر نخواهد آمد.اسباب اين كار را پيشتر در اختيار ما گذاشته اند تنها به اين اميد كه به كارش بگيريم.روزهاي سياه و تلخ افغانستان را به ياد بياوريد.و امروز را كه راههاي حركت به سوي جلو هموار شده و كاروانهاي تمدن به سوي اين بلاد مورد ظلم واقع شده رهسپار ميگردد.آيا ميشد به صرف اين كه جنگ و خونريزي زشت و زننده است در برابر آن همه ارتجاع و ظلم و جهالت و توحش دست بر دست گذاشته ميشد؟هيچ انساني در دنيا از جنگ دل خوشي ندارد مگر گوركنان و اسلحه فروشان كه به مزد و اضافه كاريشان افزوده خواهد شد ولي هيچ كسي هم جز ناپاكان و ناراستان پيدا و پنهان از نگه داشتن بحران آشكار و جلوگيري ار اعاده ي حق مردم بيگناه هراس ندارد.به كابوس اينكه نوبتي بعدي از آن او باشد.
بياييم دستها را از آسمان برگيريم و به همراهي ي هم در جهت ساخت دنيايي در درجه نخست خالي از مخلين آرامش اهالي ي جهان و سپس بدون جنگ و اضطراب دست به كار شويم.