1
كشتي ها بادبانها برافراشته اند.
درياها در عتاب طوفان؛ آرامش را به حركت انداخته اند و سركشي آغاز نموده اند.
و من در آستان اقيانوس بي انتها سير سفري دوباره در سر دارم.
از ستاره بپرس
تنها ستاره است كه راست ميگويد و ياراي پنهان نمودن اسرار را
در خويش نميبيند.
شامگاه با اولين نسيم شفق
در آستان افق كه مينگرم
ستاره اي تواند بود از آن تو
در نظرگاهم.
و تو
در موازات دريا؛ تا ماه سركشيده كه كنجكاوي را نظر در آسمان كني
هر اختري كه بنگري
زان من است.
2
آب دريا را نميتوان جرعه كرد و آشاميد.
يا بر ماه تاب خورد و چرخيد.
يا عريان و گرسنه به بيداد سرما باليد و هيچش نلرزيد.
ناشدني ها؛ مرور كتاب نا اميدي هاست.
جرعه جرعه ي دريا را ميتوان پيمود.
يا ستاره اي شدن
برگستره ي ناتمام آسمان.
سياله ي شگفت انگيز كاينات
و اوراد عابدانه ي موجودات
و هر چه كه تو را صدا ميكند و به تو مي انديشد.
همه بخششي از نفخه ي وجود توست
و كششي از لمحه ي وجود من.
و ما نظاره ميكنيم
هم را و خويشتن را.
از ستاره بپرس
تنها ستاره است كه چون چشمها راست ميگويد و سوداي گرفتن حقايقش در سر نيست.
از ستاره بپرس
تا چاووشي ي طريقي باشدت
كه در مه صبحگاهي
كه خزندگان چشم بيداري نخواهند مالاند
در اسكله ي تازه به غوغا نشسته ي صبح
وقتي نگاه كني
به سويت بشتابم.
3
در قدرت عشق و هنر زيبايي
چه جستجو مي كني؟
كافيت نيست دستاني تورا به نوازش كردن
قلبي براي دوست داشتنت
آغوشكي تا گريه هات را به خلوتش ببري...
در حظ دوست داشتن
در جبروت بشر بودن
ترديد
مكن.
4
دستهاي تو هر بهار
در شكوفه هايي از اقاقي و رازقي شكوفه ميكند.
ودر پاييز؛ برگها و پاركها را پيغام ميدهد.تا بدان پناه بريم.
اين كوچ خويشتن است.
مگر نه اين كه تپه ها در لگدمال دوران فرسوده ميشوند.
حرارت ما نيز در ذهن سنگفرش شور جواني مي آفريند.
و درختان پير
پايان تكرار سرود جوانه هاشان را ميپذيرند.
5
با هر جنبش نبض آسمان
اورنگ فرمانهاي محرمانه
كاخها
قصرها
و امپراتورهاي بسيار
پيچيده ميشود.
روستا ها در هم ميروند
و شهرهاي نو زاده ميشود.
ما از پي هميشه نيامده ايم اي دوست!
در منظر جاودانه زيستن ؛ كاسه فقيرانه تهي ست.
نه سستي ي پراشهاي آبشار
نه خود فروختگي ي بالهاي پروانه در سرانگشتان كثيف كودكي
و نه
دارالحكومه هاي ثقيل التلفظ پايتخت
با كرسي هاي عرق كرده و بد بويشان.
آستين بالا بزن
مگر قانونهاي مبتذل ياس را در هم شكني
در اين نبرد
احساسم را با تمامي ي آنچه از منش باشد
به ياريت خواهم فرستاد.
ما شاعران كودكي ي زمانيم
وعشقهايمان
چون بال و پر زدن آب
دست نخورده است.
برخيز تا آهنگ خويش كنيم.
به بازپس گرفتن آنچه كز آنمان است.
و از ستاره ها خواهش كنيم كه ما را طريق بنمايند.