سیاه مست
ای کبک خوش خرام که خوش می روی بایست   غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۱
در وسط ميدان ميرقصيديم و لاف ندانسته هايمان را ميزديم.
مرگ در گوشه اي نشسته بود و همه چيز را ميدانست.
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
بايگانی وبلاگ
◄
2008
(10)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(9)
◄
2007
(15)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
2006
(7)
◄
اوت
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
2005
(75)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(10)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(12)
◄
مارس
(9)
◄
فوریهٔ
(5)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2004
(106)
◄
دسامبر
(9)
◄
نوامبر
(5)
◄
اکتبر
(13)
◄
سپتامبر
(11)
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(6)
◄
مهٔ
(9)
◄
آوریل
(10)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(12)
◄
ژانویهٔ
(8)
▼
2003
(150)
◄
دسامبر
(12)
◄
نوامبر
(6)
◄
اکتبر
(15)
◄
سپتامبر
(15)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(27)
◄
مهٔ
(17)
◄
آوریل
(19)
▼
مارس
(20)
ابرها آسمان ابر و زائران هميشه بر فرودست ترش ب...
بيشتر اوقات خبر در آن روز و ساعتي كه منتظرش هستيم ...
به فكر شاپرك باش اي گل سرخ عاشق اوايل سال بود كه...
براي ريزش موهايم رفتم دكتر.اصرار كردند.وقت هم خودش...
1 كشتي ها بادبانها برافراشته اند. درياها در عتاب ط...
عكسي براي قاب ما در اين فكر بوديم كه عكس چه كسي ...
دو سال پيش با هم دوست شديم.تو يك ميهماني.تا برادرم...
دروغ نميزنم بهتان نميكنم به سكوت فكر نميكنم به لبا...
از پله هاي بلند و راهروي تاريك آرام بالارفت.بوي ب...
يادش به خير.تا آسد مهدي زنده بود هيات هيچ چيز كسر ...
به جز دوري تو ما را غمي نيست به جز درياي اشكم شبنم...
مرد تاريك روشنا به راه افتاد.همسرش ساعتي را كه معم...
در وسط ميدان ميرقصيديم و لاف ندانسته هايمان را مي...
انجيل من يا(چرا در پايان انجمنهاي شعرخواني باران م...
تلخ مثل عسل؛ شيرين عين زهرمار 2 روز دوم مادر آفر...
يكي بود كه همش اراجيف ميگفت. يكي بود كه عاشق اين ا...
سفر به دنياي تاريك وبلاگ شايد صدا از درونش ميجو...
مدرسه ي اول هيچ فكر نكرده بودم كه هميشه دير ميرسم...
خيلي صبر كردم تا وقتي دوباره حرف زد مو به مو همه ي...
سرود سه نامه براي خدا 1 خداي عزيز سلام!مجبورم كه...
◄
فوریهٔ
(11)
پیشینه ها
کار بزرگ
خوی خوب خدا
زجر کشی
تاریخ سلسله هاشمیان
اسم اعظم
شاپرک
نوشته های پراکنده
عشق عمومی
روزهایی که می گذرند
کی با سواده
طلوع
و این سال سوم بود
محل گذر
ماشین قراضه
ماجرای شهر قدیمی
یادداشتهای یک دیوانه
سنگر نورانی من
به همبن ساده گی
نزع
دریافت
هیات آسدمهدی
تجلی
مادرمان سرمه
گزارش گرتمان
استخوان فک سگ
شام آخر
مسافر از بهشت می آید
salute
داستان دعا خواستن
خانه کامبیز
آن دو چشم در صفحه سیاه روبه رو
خانه
بیداری
آفرینگان
عکسی برای قاب ما
زنده گی مردم
مدرسه اول
دون ژوان من 2
دون ژوان من 1
متولدین ماه مه
خانه
تماس