چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۱

يادش به خير.تا آسد مهدي زنده بود هيات هيچ چيز كسر نداشت. مرد از همه چيزش مايه ميگذاشت.وقف محرم بود خانه اش خودش آبروش.مردم روي اسمش قسم ميخوردند.اگر نذري در كار بود ميدادند به او.برو برگرد نداشت.ده روز اول ماه را سنگ تمام ميگذاشت.از چند كوچه و خيابان دورتر مردم مي آمدند.بچه هاي قهوه خانه هم تاسوعا جمع ميشدند.كارداشتند.انتظار بيشتر از اين نبود.همه شان علم كش و نوحه خوان.كتل ها را هم خودشان خريده بودند.يازده تيغه هاي پردار را حسن مرحمت عالي كرده.دستش درست.راننده ي كاميون است.به ميرجاوه و زابل بار ميبرد.نذر كرده بود.زندان هم كه افتاد راضي نشد بفروشند خرج زن و بچه اش را بدهند.
سيد ناگهاني مرد.سكته كرد.كسي انتظارش را نداشت.سر خاك هم كه رفتيم باز باور نميكرديم.با همه ندار بود.زنش سالش كه رفت؛شوهر كرد.سيد حسن هم هيات دارد.اهل معرفت هم هست.آنقدر كه وقتي از محلمان رد شود همه سلامش كنند.
آن روز هم آمده بود.با چند تا از بچه هاش.قرار بود علم هاي هيات آسدمهدي را ببرد هيات خودش.فكر كرده بود حالا كه زنش را گرفته اينها را هم ميبرد.خبر را همسايه ي سيد داد.تو قهوه خانه كه پيچيد بچه ها بلند شدند.گفتند هر سال اينجا سينه ميزديم باز هم ميزنيم.ناصر قرقي هم برگشت
اون سليطه ميخواد بغل هر كي بخوابه بخوابه امام حسين رو كه ديگه از كيسه ي خليفه جهاز نميبره....
خدا رحم كرد دعوا نشد.سيد فقط گفت استغفرالله.
زن هم خانه را فروخت و رفت.خدا شعبان يخي را نگه دارد.خودش گرفتار است.110 آمده قهوه خانه اش را پلمپ كرده.با اين همه حسابي مايه گذاشت.خانه ي سكينه را اجاره كرد.صيغه رو بود.خرج پدر و مادرش را هم ميداد.هر دو تا زمين گير بودند.تا اينكه مردند.رفت اسپانيا. وسايل دسته را گذاشتيم آن تو.
آن سال هيات نداشتيم.سال بعد هم. خيابانمان را يك طرفه كردند.ماشينها هم كه ورود ممنوع مي آمدند ديگر راه بسته ميشد.تازه كوچه ي پاييني را بسته بودند.ديگر راه برگشت دسته نبود.تا پارسال كه دوباره باز شد.شعبان همان خانه ي سكينه را كرد هيات.بچه ها همه هستند.درست مثل قبل.سابق قمه زن داشتيم.حالا ديگر اينجا نيستند.بيشتر نيتمان دو روز است.از عصر تاسوعا شروع ميكنم تا فردا صلات ظهر.كه گل ميزنيم.بعد دعا ميكنيم.كه عزاداريمان مقبول بيفتد و خدا ازمان راضي باشد.بعد براي مريضها دعا ميكنيم و رفتگان.آسد مهدي كه همه چيز هيات بود.امير كه دو ماه پيش حين تزريق مرد.رضا كه جسدش را توي جوب پيدا كردند و وحيد كه نامردها شب تيره كارديش كردند.بعد براي هر كي گره كور دارد.براي حسن كه امسال ديگر به ابدش عفو بخورد و بيايد بيرون.هيچ مردي اسير نشود.يزيد را لعنت مكنيم.نامرد را هم لعنت ميكنيم و هركي كه همدستش است.و هرچي لامروتي و نا مرامي كه درديمان ميكند.بنديمان ميكند.