به فكر شاپرك باش اي گل سرخ عاشق
اوايل سال بود كه متوجه چيز عجيبي در رابطه ي خودم با ندا شدم.مدت زيادي بود كه به هم هيچ علاقه اي نداشتيم و تنها به يك دليل واهي به دوستيمان ادامه مي داديم.ضمن اينكه بارها از پسرهايي كه باهاشان بيرون رفته بود با آب و تاب برايم حرف زده بود.اين شد كه عليرغم ميل باطني ام سعي كردم براي هميشه فراموشش كنم.
تا مدتي طولاني دوري و پايان ماجراي چند ساله مان برايم سخت و سنگين بود به طوري كه جز فكر كردن به آن كار ديگري نميكردم.-كاش او آسانتر با موضوع كنار آمده باشد-.اين شد كه با شرايطي بد به پيشباز امتحانات فينال رفتم كه با توجه به درس نخواندن در طول سال افتادنم از چند درس اجتناب ناپذير مينمود.از دو درسي كه افتادم و يكي كه حذف كردم ديناميك از همه بدتر بود چون از انتخاب شش واحد ترم بعد بازمي ماندم.از طرفي براي تابستان قرار ديگري گذاشته بودم.از چند ماه قبل فكر تاسيس يك شركت كامپيوتري با يكي از دوستان باعث شد واحد تابستاني برداشتن را فراموش كنم.شركت را در يك پاساژ تجاري باز كرديم.سفارش سيستم خيلي كم بود كه با توجه به نوع پاساژ كه بافتي گوناگون داشت انتظاري هم نبود ولي با توجه به خدماتي كه ارايه ميكرديم شروع نسبتا خوبي داشتيم.تا آن اتفاق پيش آمد.يك تعطيلي سه روزه كه پاساژ در آن مدت نيمه تعطيل بود؛دزد به مغازه ي ما و صوتي و تصويري بغلي زد.شكايت ما و همسايه هم از نگهبان و عوامل ديگر به جايي نرسيد.معلوم بود قفل هر دو مغازه در نهايت فرصت شكسته بود.
با به سرقت رفتن چهار دستگاه كامپيوتر پرينترها اسكنرها و رايتر با بحراني مواجه شديم كه باعث شد همانجا به كار خاتمه دهيم.
روزهاي آتي خستگي و سرشكستگي بود كه تا پيدا كردن يك كار مناسب اوقاتم را با نوشيدن و رابطه با زنان عموما كنار خيابان ميگذراندم.پس از اتفاقاتي كه افتاده بود دوستيهايم را با ديگران به شدت كم كرده بودم و جز موارد تفريحي خاص سراغشان را نميگرفتم.تا نشانه هاي آن بيماري پيدا شد.اول خارش و بعد جوشهاي قرمزرنگ كه با درد همراه بود.مراحل نخستين درمان سوزاك از ادامه اش كه بيشتر حالت پرهيز دارد بسيار سخت تر است.براي همين حدود ده روز در بيمارستان بستري شدم.در آن ايام بود كه به نياز شديد بدنم به عرق مشكوك شدم.بي قراري و رفتارهاي عصبي از آغاز الكليستي خبر ميداد براي همين بدون اين كه كسي متوجه شود تصميم به دوري موقتي از آن گرفتم.
پس از ترخيص مدتي در آموزشگاه يكي از دوستانم به تدرسي كامپيوتر پرداختم كه به دليل وجود شاگردان زياد دختر و مشكلي كه براي پيش آمده بود و زمان استراحت طولاني ميطلبيد استعفا دادم و با شراكت يك نفر توليدي راه انداختيم.كه اگرچه كارمان به سمت سوددهي حركت ميكرد مردك پولها را برداشت و فرار كرد.من هم ماشينم را فروختم و قرضها را دادم و چك ها را وصول كردم. به هر حال از زندان رفتن بهتر بود.
چند وقت پيش با باقي مانده ي پول يك ماشين ارزانتر خريدم.دو سه روز قبل هم رفتم وسايل لازم براي آب جو گذاشتن تهيه كردم تا براي عيد داشته باشم.
حالا هم سال ديگر تمام شده و من كاري نكرده ام تا نگران شكست ديگري باشم و فردا ادامه خواهد داشت.