چهارشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۲

پرده ي دوم
ازاله ي بكارت(بر اساس يك داستان واقعي)


چهره ها به ترتيب اجرا:
منشي
زن ميانسال
زن
قاضي
فوتباليست معروف
صحنه:
ساحت دادگاه؛زني بر صندلي هاي مياني نشسته است.پرهيب همه در چادر فرورفته.


{منشي وارد ميشود.دفتر و دستك را ميگذارد روي ميز اما نمينشيند.لختي پابه پا ميكند آنگاه به طرف صندلي هاي روبه رو رفته كنار زن مينشيند.}
منشي:چرا انقدر ناراحتيد؟
{زن جواب نميدهد}
منشي:گفتم شايد كمكي بتونم بكنم.{برميگردد و سرجايش مينشيند.}
{زن ميانسال وارد ميشود.}
زن ميانسال{به زن}:بيا جلو بشين
زن{به آرامي}:حالا ميام
زن ميانسال{انگار نشنيده}:ها؟
زن{شمرده ولي آرام}:الان ميام.شما بشين.
زن ميانسال{مكث ميكند؛با لحني دلدارانه ولي تند}:چرا ناراحتي؟
زن{عصباني}:خب{برميخيزد و جلو ميرود.
{قاضي وارد ميشود.}
منشي:قيام كنيد.
{فقط زن بلند نميشود.}
قاضي{مينشيند}:بفرماييد موضوع را قرايت كنيد.
منشي:اجازه بفرماييد.{دفتر روبه رويش را ورق ميزند.}موضوع شكايت بانو از يك فوتباليست معروف.
قاضي:كي؟
زن:آقاي قاضي!به خاطر ملاحظات اجتماعي نامش را تو شكايت ننوشتم.
قاضي:خواهر!نام را ما اگر صلاح دانستيم از پرونده حذف ميكنيم.
زن ميانسال:آقاي قاضي!حق بدين.اگه اسمشو ميگفت ماجراشون كشيده ميشد به روزنامه ها.
منشي{دخالت ميكند}:به هرحال نام بايد در پرونده قيد شود.
زن ميانسال:خب خودشونو بخواين اسمشو بگه.
قاضي:بسيار خب بگين تشريف بيارن.
{منشي صدايش ميكند}
{فوتباليست معروف وارد ميشود.}
قاضي:شما خوانده هستيد.شاكيه از بردن نام شما در پرونده امتناع كردن.
فوتباليست معروف:آقاي قاضي!من تو اين پرونده هيچ تقصيري ندارم.
زن ميانسال:آقاي قاضي ايشون با نقشه ي قبلي اين بلا رو سر دختر من آوردن.با كاري كه كرد دخترم روي برگشتن به خونه رو نداشت.
فوتبالست معروف:من هيچ نقشي نداشتم.دوستانم بودن.
قاضي:پس شما از كجا خبر داريد؟
زن ميانسال:آقاي قاضي خود ايشون بود.
قاضي:خانم!اجازه بدهيد.{به فوتباليست معروف}بفرماييد.
فوتباليست معروف:عرض كنم آقاي قاضي بنده با دوتا از دوستام رفتيم شمال.
قاضي:كجا؟
فوتباليست معروف:شمال.....رامسر.تو راه اين خانوم رو با يكي از دوستاش ديديم.{ساكت ميشود}
قاضي:ادامه بديد
فوتباليست معروف:تمام ماجرايي كه من توش بودم همين بود.بعد دوستام طرح آشنايي با اين خانوم و دوستشو ريختن.
قاضي:اما شكايت خانوم از شماست.
فوتبالست معروف:نه آقاي قاضي دو تا دوست من چن وقت پيش دستگير شدن بعد هم منو لو دادن.
قاضي:صحيح ولي اون با اين شكايت مربوط نيست.دوست شما در بازجويي شما را شريك جرم خودش قلمداد كرده.ضمنا يكي از آن دو متواري است.
فوتباليست معروف:آقاي قاضي!من فقط به خاطر خواهشي كه ازم كردن آپارتمانمو در اختيارشون گذاشتم.
قاضي:بسيار خب خانوم سخنان خوانده را شنيديد.ايشون نسبتي را كه شما در پرونده ي جاريه به ايشان داديد انكار ميكنن.
زن ميانسال:آقاي قاضي!دخترم همه چي رو نوشته.لطفا ملاحظه كنين.
قاضي:خانوم ايشون انكار ميكنن.لطفا توضيح دهيد.
زن:اون روزي كه با هم آشنا شديم ايشون جلوي ما نگه داشت و ازمون خواست سوار شيم با هم باشيم.
قاضي:چن نفر بودن؟
زن:فقط خودش بود.
قاضي:ادامه بديد.
زن:بعد شهر رو گشتيم.موقع خداحافظي دم هتل دو تا از دوستاشو به ما معرفي كرد.بعد هم شمارشونو دادن.
ما هم وقتي برگشتيم باهاشون تماس گرفتيم.
قاضي:شما فرموديد با دوستتون بوديد.ايشان كجاست؟
زن ميانسال:آقاي قاضي!ايشون هنوز خجالت ميكشه برگرده خونه.قبلا هم عرض كردم خدمتتون.دختر من هم تا چند روز روي برگشتن خونه را نداشت.
قاضي:خانواده ي ايشان هم با شما بود؟
زن ميانسال:آقاي قاضي!ما همراهشون نبوديم.
فوتباليست معروف:آقا!بپرسيد دو تا دختر تنها تو شمال چه كار ميكردن.
زن ميانسال{با مكث}:به خاطر مشكلي كه با پدراشون داشتن چن وقت از خونه رفته بودن.
قاضي{بازدم طولاني ي ميكند}:بسيار خب...در هر صورت مدارك ناقصه.گواهي ي پزشكي قانوني داريد؟
زن:همونجاس
منشي:مدارك پزشكي قانوني كمك نكرد.حتا با فردي هم كه اعتراف كرده مطابق نيست .
قاضي:بسيار خب ختم جلسه را اعلام ميكنم.تا اعلام راي نهايي.


پرده مي افتد.
پايان پرده ي دوم