پرده ي دوم
صحنه ي اول:
صحنه:دشت؛خيمه هايي در آن برافراشته شده.در دور تر منظره اي از تيسپون
{خشايارشا وارد ميشود تازيانه در دستش.}
خشايارشا:آنك زير قدوم من سرزمين نويافته آرام ميشود.در دستهاي من بشارت فتح را امواج كه از اقيانوسها به اسيري و بيگاري آورديم؛تابش خورشيد كه به پيكان غدر مغلوبش نموديم تعظيم ميكند.آنك سرزمين پيش روي؛جهاز فتح من خشايارشا فرمان گذار بي دليل كه آتش از ره سفر خويش ميزبانان را ره آورد آورده ام.اين هديه ايست كه خودتان نزد ما به امانت گذارديد تا امروز بازپستان بياورم.
صداي آريو برزن:به بازپس دادن امانتي آمده اي كه سالي چند بي دست داري ما نموده شد.{وارد صحنه ميشود}آنك براي دست يافتن به سرزمين نو گذشتن از ديوار ما تو را مانع است.هر چند پيشتر از تو طومار آريوبرزن در جان سپاري ي بيهده ي اين خاك پيچيده آمدست.
تو بايد از ميانه ي ما اداي دين نمايي به امانتي كه به غير تو ارزاني نشده.
{آريو برزن عقب عقب از صحنه خارج ميشود.خشايارشا به دنبالش}
صحنه ي دوم:
{كاروان سياه پوش چاووشيش پسرك كه خاك به اطراف مي پاشد در ميانش كي خسرو.حركت آرام و با طاني}
{سياوش از روبه رو وارد ميشود}
{سياووش و كي خسرو به هم ميرسند.}
سياووش:اي فرزندم!اينك شرمسارم كه ميراثي بهتر از برايت باز نميگذارم.تو نيز چون ديگر همسالانت سزاوار بودي در آغوش من ببالي؛در دامان مادرت با نوازش مهر به خواب روي نه تيغ كين من تو را از خواب معصومانه ات به بختك انتقام بيدار كند.
اي فرزندم!اينك شرمسارم كه نه از دشمن كه از من و خودت انتقام بايد بگيري.
{كاروان سياه پوش و كيخسرو و سياووش در جهت مخالف از صحنه خارج ميشوند.}
صحنه ي سوم:
{صداي آتش از خيمه ها مي آيد}
{رستم فرخ زاد وارد ميشود و به آسمان تاريك نگاه ميكند}
{ملازم او وارد ميشود}
ملازم:سرور من!از آغازين زمان انگاره ي جنگ آشفته تان ميبينم.گويي بويتان خشنودي به پيكار نميدهد.از ستارگان پيامي آمده كه اينسان در انديشه شده ايد؟
رستم:رموز ستارگان نيست كه ما را به فرجام نانيك اين نبرد راه ميبرد.بنگر!سياهي ي آه مردم است كه قامت منحوس بداختري را به خويش بر گرفته.نگاه كن!چاربندي كه به مانند تابوتي هشت گره گرسنگي ي كودكي را نماياند.اسرار اختركان از ماوراي روان ما پيداست.من تيرگي ي امروز تيسپون و تلخي ي دهان كفتاران شكم برآمده را در ستارگان ميبينم.
{صداي الله اكبر از دور مي آيد}
{رستم و ملازم از صحنه خارج ميشوند.}
پرده مي افتد
پايان پرده ي دوم