وزن چالوس
صداي نفسهاي تو را مي شنوم
كه در آستانه ي راه من سفر ميكنند.
ليدر؛باريكه موي آب سد كرج را تشريح ميكند
براي دستان ريبن و هندي كم
و پير مرد
كنده ي فلاكت روزانه اش را كول گرفته
من آغاز كرده ام
من آغاز كرده ام
ترانه در صندلي ي پشت آرايش ميكند
و صداي نوش آفرين مي پيچد كه ميخواند:
يه ديوار يه ديوار...
و من در لابه لاي وهم تيره ي دشتي سبز
آغاز كرده ام
با شاخهايش بند و خزگانش طناب
خورشيد را در موضع واماندگيش دار زده اند
و خيال تو را
در گردش شبانه
خواب ميبينند:
دست در ساقه ها گرفته اي
كه من از پشت ميگيرمت
بيا
من شاعر هم جنس بازي را ميشناسم
كه ناگهان
لمس لزوم نيازش را در سايه هاي گياهي خالي نمود
نگاه كن
آنك فانوسش
رواق كلبه ي بي سالوسش
و من آغاز كرده ام