يك قرباغه ي قورقورو
در ساحل رود
دختر كوچولو
وقتي قورباغه آواز بخواند
ميگويد كه سردش است...
ميگويد كه سردش است...
ميگويد كه سردش است...
ميگويد كه سردش است...
آهاي دكتر با توام!ميشنوي؟ميدانم داري به حرفهايم گوش ميكني.بگذار ببينم از كجا شروع كنم.ول كن.بگو آخر چرا؟چرا اين كار را كردي؟داري ميگي به تو مربوط نيست؟پس چرا ياد گذشته ها انداختيم؟من كه كاري نداشتم.حالا نميگويم يادم رفته بود ولي ديگر باهاش كاري نداشتم.
بگو چطور اين كار را كردي؟
كي بود كه هم را ديديم؟سه سال پيش........خيلي زود گذشت؟چه خاطراتي.حالا فقط همين ها مانده.يادت هست رفتيم سينما؟چه فيلمي بود؟رنگ خدا.سپيده.صف را يادت هست؟ميگفتي من سينما را فقط با صف بليطش دوست دارم.حالا من هم سينما را با صف بليطش ميخواهم.مهرتاش و حميدرضا و بهرنگ هم بودند و از دخترها نسيم و فرانك و راضيه و زن تو.يك فيلم ديگر هم با هم ديديم.تو عصر جديد.من و تو و محمدرضا و نسيم.چي بود؟اعتراض؟؟يادت هست ميترا حجار آمد از پله ها بيايد پايين پايش گير كرد و كله پا شد؟اول تو زدي زير خنده.بعد من قهقهه زدم كه نسيم چشم غره رفت.نه تو اين كاره نبودي.
ديدي؟اين همه خاطره داشتيم.نميشد كمكت كرد؟مگر چه اتفاقي افتاده بود كه بهم زنگ بزنند آن هم وقتي همه چيز تمام شده؟ميخواستي چي را ثابت كني؟كه از همه شجاع تري؟كه از همه بيشتر جرات داري؟ميدانستي سودابه هم همين كار را كرد؟با قرص. ديگر از بين شما فقط من ماندم.
جايي خواندم كه ترسوترين ها جان به در ميبرند.
اقلا بگو چطور؟با بنزين؟الكل و تينر كه خيلي فرارند.خانه را ميبرند هوا.خب تو دكتر بودي شايد يك چيز ديگري بوده اصلا.رفتي تو حمام.برق را هم قطع كردي.چه ميدانم.موبايلت را خواهرت بر ميدارد.چقدر دلم ميخواست دست كم تو بيمارستان كنارت باشم. خواهرت چيزي رك و راست نميگويد.ميگويم از زنت ميپرسم.جوري حرف ميزند انگار آتشها زير سر اوست.پيدايش هم نيست.بگو كبريت را كي كشيد؟بگو چي به فكرت آمد كه اين كار را كردي؟اقلا همين يك كلمه را بگو.صدايم را ميشنوي؟آهاي باتوام دكتر.....