زمستونه زمستونه
دلم از زندگي خونه
كسي عاشق نميمونه
يكي رسوام نميدونه
ببين مردان در بندن
زنا ديگه نميخندن
اگه نزديك مردم شي
دراي بازو ميبندن
براي جشن دلبستن
نوار نوحه آوردن
آخه دل دادگي جرمه
دراي قلب و هم بستن
گل گلخونه ها خاره
نگاه باغبون زاره
آخه دلها همه خونن
شديم تنها و آواره
آخه تو سفره ها خونه
كه تو فكر ميكني نونه
كنار نعش نوباوش
مامان لالايي ميخونه
فقط ويروني آباده
فقط دلتنگي دلشاده
ببين عفريت شب بيدار
به جون مردم افتاده
مگه چشم خدا بسته؟
مگه مرده؟مگه رسته؟
نميبينه خدانامي
چشاي خورشيدو خسته؟
ره خورشيد ما دوره
چشا از تيرگي كوره
حالا كه بودن اين جوره
مگه موندن آخه زوره؟