دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۲

نظريات عين الله پاشازاده پيرامون سينماي امروز ايران



بحثي كه امروز در محافل سينمايي كشور رايج است موضوع ورود يا منع ورود فيلمهاي خارجي است.بر هيچ كس پوشيده نيست كه رقابت تا چه حد در پيشبرد و كمك به بهبود تواناييهاي طرفين موثر است.اگرچه بايد به امكانات و شرايط يكسان طرفين نيز توجه كرد.اما بحث رقابت در مورد هنر امر خنده داري است.حتا ميتوان گفت فاقد هيچ تعقل و انديشه اي مي باشد.
هنر با روح آدمي سر و كار دارد و روح بنياني است بي پايان كه پيش ميرود و جلوتر ميرود.يعني نياز امروز آن بازيچه ي فردايش خواهد بود.بسيارند آنها كه كتابخواني را با رمانهاي آبكي آغاز كردند و به داستايووسكي رسيدند.پس در رقابت هنري نه تنها نميتوان به تشابه امكانات و ابزار و عوامل آن توجه كرد كه اصلا پرداختن به آن نوعي ممنوعيت و سانسور به حساب مي آيد.اربابان سينما خود اذعان ميكنند كه به هيچ وجه من الوجوه نميتوانند با فيلمهاي خارجي رقابت كنند.حالا بگذريم كه بخشي از اين ناتواني مربوط به كمبود امكانت و شرايط حاكم است و بخشي ديگر منوط به ضعف هنري.ولي بحث بر سر اين نكته است كه اظهار ميكنند: مردم! حالا كه ما نميتوانيم با آنها رقابت كنيم شما هم آقايي كنيد و آن فيلمها را نبينيد.تا بازار ما كساد نشود.
مجيد مجيدي كه فقر و فلاكت و تاريكي را به پرده ميكشد و به روشنگري و روشن بيني اش افتخار ميكند به شدت به واردات فيلمهاي خارجي حمله ميكند خود لابه لاي سخنانش ابراز مي نمايد كه فيلمهاي ايراني ابدا در حد و اندازه هاي آثار خارجي نيستند.
عليرضا داوود نژاد كه با اهل بيت و آشنايان به سر صحنه ميرود و كارهايي كم خرج از اين لحاظ آماده ميكند ؛با واردات فيلم مخالفت ميكند.اينان خود عيب كارشان را ميبينند ولي حاضر به رفع آن نيستند.شايد به اندازه هاي خود واقفند و ميدانند بيش از اين شدن نه راه ثواب است و نه راي الوالباب.كدام فيلم مجيدي ميتواند با نمونه هاي خارجي رقابت كند؟رنگ خدا چه به بيننده منتقل ميكند كه بتواند با دار و دسته ي نيويوركيها دعوي نمايد؟اگر اين فيلم به جاي بهره گيري از طبيعت سرسبز شمال در كويري از بلوچستان ساخته ميشد باز ميتوانست مخاطب جلب كند؟اگر در جشنواره هاي خارجي مورد تمجيد قرار ميگيرد به خاطر قدرت كارگرداني ي آن است؟يا از تصويربرداري ي زيبايي برخوردار است؟؟در مملكتي كه بينايان براي گذران زندگي ي خود با صدها عسر و حرج برخوردارند استقلال و امنيت و نابينايان چه معضلي به شمار مي آيد؟آيا اينان از اين ميترسند كه اگر سليقه ي بيننده به حد Hours و Chicago برسد ديگر به باران و بهشت از آن تو نگاه هم نميكند؟
آيا نه اين كه اين دسته از فيلمها به تلقي ي غرب و در راس آن آمريكا در مورد ايران و زندگي ي ايرانيان عينيت ميبخشد و به اين خاطر مورد اقبال قرار ميگيرد؟خانه ي دوست كجاست در چه حدي قرار دارد و Pianist در چه اندازه اي؟؟آيا به صرف جايزه ي مشتركي كه برده اند ميشود هر دو را هم سطح قرار داد؟
قصدم تخطئه نيست.ولي با نگاهي گذرا به اختلاف فاحش اين دو گروه پي ميبريم.اين درست كه بايد شرايط و امكانات طرفين را نيز در نظر داشت.ولي استعداد و تواناييهاي ذاتي مهمترين خصيصه ي تفوق يكي و تنزل ديگري است.چگونه است كه از دل اين سينما بهمن قبادي زماني براي مستي اسبها را ميسازد كه اوقاتي براي سرمستي همين سينما فراهم مي آورد.آوازهاي سرزمين مادري ام نيز در همين سينما ساخته شده است و در بالاترين سطوح ممكن قرار ميگيرد.محسن مخملباف بودجه و امكاناتي بيش از ديگران دارد كه حرفهاي براي گفتن دارد و به جايگاهي رسيده كه ميتوان اولين و تنها فيلمساز بين المللي ايران خواندش؟
فرق اينها در كجاست؟چه چيز كم و زياد دارند كه اين همه تفاوت در آنها ديده ميشود؟شايد گروه دوم حضور فيلمسازان برتر در آن سوي زمين را باور دارند.