سیاه مست
ای کبک خوش خرام که خوش می روی بایست   غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۲
بعد از اينكه دعوا پايان يافت و جمعيت به هر سويي متفرق شد؛.پيرمرد هم دستانش را به پشتش انداخت و آرام به طرف غروب راه گرفت.
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
بايگانی وبلاگ
◄
2008
(10)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(9)
◄
2007
(15)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
2006
(7)
◄
اوت
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
2005
(75)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(10)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(12)
◄
مارس
(9)
◄
فوریهٔ
(5)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2004
(106)
◄
دسامبر
(9)
◄
نوامبر
(5)
◄
اکتبر
(13)
◄
سپتامبر
(11)
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(6)
◄
مهٔ
(9)
◄
آوریل
(10)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(12)
◄
ژانویهٔ
(8)
▼
2003
(150)
◄
دسامبر
(12)
◄
نوامبر
(6)
◄
اکتبر
(15)
◄
سپتامبر
(15)
◄
ژوئیهٔ
(8)
▼
ژوئن
(27)
سايتهاي بهتري هم هست براي خواندن يا دست كم ديدن.جا...
با خودم گفتم كه عاشق نيستي آگه از سر شقايق نيستي غ...
Once again مسافر خسته و خاك آلود از اسبش پياده ش...
در اتوبان: بعضي ها تند ميروند. بعضي ها به ماشين پش...
شام آخر آن قدر ملموس و باور كردني بود كه واقعا ...
به پيشگاه مبارك و اثيري حضرت هميشه كشك كون و مكان...
استخوان فك سگ اولين كسي كه استخوان فك سگ را در ...
گزارش گرتمان پسرم سلام! اين نامه را پس از مدتها...
در هجو علي شريعتي پيچاند مر كلام و دو اسمي به هم...
قمري وشي نرد پرواز باخته سكاچه ي شمع را در آفتاب ن...
شب گردهاي روزمزد شكوفه هاي پلاسيده را به تپه هاي ه...
ز خانه بوي ني و نان و نور مي آيد نواي تار و صداي چ...
شده ايم از خونه بيرون گشته ايم بي يار و تنها توي ه...
بعد از اينكه دعوا پايان يافت و جمعيت به هر سويي مت...
قطره بارانم ميهماني داشت تمام ميشد كه با فرزان و...
در آبزني فرو رو ضحاك را مانند تدبير را ظهور شنيع س...
جملگي رفته اند از ياد روزهاي طراوت ديروز در خيال غ...
ترانه ي كوچك غربت نگر كه ديده دل آزار دشنه و شي...
نظريات عين الله پاشازاده پيرامون سينماي امروز ايرا...
من در بطري *اگر تخم ودكا و جين را ملخ بخورد.ميپ...
باشد حرفي ندارم ملودي ها را تو بزن. من آكورد ميگير...
آن دو چشم در صفحه ي سياه روبه رو به اردشير نقايي ...
زمستونه زمستونه دلم از زندگي خونه كسي عاشق نميمونه...
گر مسلمان از اين است كه حافظ دارد... از كرامات جدي...
تو را چه سود فخر به فلك بر فروختن هنگامي كه هر غب...
سرود سه نگاه خيابان 1 در خيابانهاي بسياري قدم زده...
يك قرباغه ي قورقورو در ساحل رود دختر كوچولو وقتي ق...
◄
مهٔ
(17)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(20)
◄
فوریهٔ
(11)
پیشینه ها
کار بزرگ
خوی خوب خدا
زجر کشی
تاریخ سلسله هاشمیان
اسم اعظم
شاپرک
نوشته های پراکنده
عشق عمومی
روزهایی که می گذرند
کی با سواده
طلوع
و این سال سوم بود
محل گذر
ماشین قراضه
ماجرای شهر قدیمی
یادداشتهای یک دیوانه
سنگر نورانی من
به همبن ساده گی
نزع
دریافت
هیات آسدمهدی
تجلی
مادرمان سرمه
گزارش گرتمان
استخوان فک سگ
شام آخر
مسافر از بهشت می آید
salute
داستان دعا خواستن
خانه کامبیز
آن دو چشم در صفحه سیاه روبه رو
خانه
بیداری
آفرینگان
عکسی برای قاب ما
زنده گی مردم
مدرسه اول
دون ژوان من 2
دون ژوان من 1
متولدین ماه مه
خانه
تماس