دوشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۲

ز خانه بوي ني و نان و نور مي آيد
نواي تار و صداي چگور مي آيد
فتوح رستن غنچه مي آيد از نزديك
صبوح آهن و خنجر ز دور مي آيد
به قلب خويش جلا داده منزلي روشن
دلش ز كنج اتاقي نمور مي آيد
اگرچه مام منش طفل صالح آوردست
پدرنما ز فراقش صبور مي آيد
فقط ز دشت پر از لاله و شقايق او
نگاه روبه و سم ستور مي آيد
به زير سم ستوران خاك او اما
به احتفاظ سطورش جسور مي آيد
از استحاله ي قلبش به باد رفت تنش
كه گه صبا و گهي هم دبور مي آيد
دفاتر زمنش را چو باز مي بكني
پيام اين چنين از زبور مي آيد:
به هر كرانه ي جسمم مصيبتي كشتند
كه بوي مرگ و برات فجور مي آيد
به دستمال بسي گرچه رفته ام باري
هنوز عزت عرقم طهور مي آيد
مرا مقاومت و حفظ غيرتش به خوشي است
تو را سعادت نامش غرور مي آيد
بيا كه حس وطن خواستن به سينه ي ماست
كه افتخار بزرگيش وفور مي آيد
هنوز چشم وطن بر سلوك سينه ي ماست
كه انتظار وطن مهد و گور مي آيد
اميد قلب فسردش به گرم گاري ماست
كه التهاب درونمان تنور مي آيد
به شكر وحدت دستانمان نگاش بكن
كه بر جهان به چه جاي و چه جور مي آيد
من و تو محرم و اهل سرادقات وييم
چه شرم پيكرمان لخت و عور مي آيد
به مويه هاي وطن با وجود گوش بده
كه اضطرار دليري ضرور مي آيد
نگاه كن كه سرش را به خشت خام نهاد
كه سوگوار عزيزان؛ نه سور مي آيد
نگاه كن كه ز لاش پسر نشانش نيست
ببين كه دخترش از گريه شور مي آيد
نجات مام وطن در ورق نميبينم
كه غصه ي دل مادر كرور مي آيد
ببين كه مام وطن با تو مهر ساز كند
كه مهر مام وطن ماه و نور مي آيد
عظام باليه ات را وطن دوام دهد
ز احتشام وطن پر سرور مي آيد
ز مهرباني تو كار بسته باز شود
دوباره گردد و لطفش مرور مي آيد
بيا من و تو كه دستان هم رها نكنيم
كه هم نوايي و ميل حضور مي آيد
دو دست خويش به ياري به هم دراز كنيم
بساط فسق و فساد و فجور اندازيم