پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۲

حكايت


بشنو ز من قصه ي آقا كرم
ني بر و رو داشت نه بودش درم
چون همه را يك ره باريك(1) هست
دور ز هم گاه و نزديك هست
مش كرم ما درون يكي
خانه ي كفاش(3و2) شده پادويي
صبح سحر روز و شب و شب و روز
كفش بكن وصله كفش (4) را بدوز
از بد دوران و يا نيك خم
خواست كه دل بازد آقا كرم
چون كه ورانداز نماييد خود
چشم چپ و سالككي روي خد(5)
گفت:ز من به نبود خواستار
تا كه روم در وسط كارزار؟
خواستنم مي ببرم تا شود
مستفض است آنكه در اين ره رود...
بعد فراوان وي انديشه كرد
راه زني و شوهري پيشه كرد
جنب مكان العمل مش كرم
كش نبود در و نه باشد درم
مرد جواني عمل و كار بود
لقمه بر نان؛برادر ببود
چون كه كرم نيت خود راست گفت
زانچه به قلبش شده دل خواست گفت
گفت:كه خوش باش تو مرد جوان!
بعد بشد در ره خانه روان
تو نگو در خانه بود خواهري
خوش چو مه و ماه بود بهتري(6)
گيس كمر را شده هم خواب او
فرق شده باز و مو تاب او
دخترك شاه و پري گوش كرد
حرف برادر همه نيوش كرد.
شام بيامد همه را خواب كرد
دختر ما را همه بي تاب كرد(7)
ديده به هم كرد چو آقا كرم
پرزده روحش چو كبوتر حرم
روح ز اين جان ز آن آمدند
هر دو هراسان دوان آمدند
گشت جوان از صنم حسن شاد
كرد ز ديوانگي خويش داد
پس پي هم جمله كميني شدند
جان شده وصلش به زميني شدند
يكه بيامد به رهش آن پسر
تا كه ببيند و بخواهد به سر
چشم چنان دوخت بدان راه شد
قامت زيباش و قد و ماه شد
خواستن خويش صلا داد او
منتظر و صلت او ماند او
چشم بدوزد دم دانشكده(8)
چون نگه مست به يك ميكده
چون كه بشد اوي كرم خواستار
گشت دگر مشكلشان راهوار
هرچه بدو گفت دده يا ننه
گفت:كه نه حرف نه حرف منه؟
گفت ننه آق شوي گر روي
گفت دده گر بروي تو خري
گفت ننه پس به چه پرداختم؟
خرج و مخارج به تو انداختم؟
گفت دده اين همه تحصيل كشك؟
ناگذرم از گذر شير خشك
ليك چو يزدان بخواهد درست
دست ببايد ز همه كار شست
دل چو به دل گفت غم زارها
سهل شود جمله ي دشوارها


توضيحات:
1)همان آب باريكي كه في امثله محل رسيدن رزق و روزي است به حذف آب به دليل كم آبي اولا و آبروريزي در شوون ابتدايي اين نيات خير كه:اي واي اگر حديث گنه روبه رو رود.
2)بر وزن لانه ي فحاشي سياقي است از همان كفاشخانه ي خودمان.يعني كفاشي.و اگر ميل باشد به تكانيك( يعني متدها.با جمع اشتباه كلمه ي لاتين تكنيك مشتبه نشود.)روز سخن راني كنيم:كفش فروشي.
3)اساتيد حميد آگاهند كفاش اسم فاعل اشتباه است.اين كلمه آن طور كه ميگويند در زمان تولد از بطن پدري پارس متولد شده پس ريشه ي (ك-ف-ش)ندارد.
4)بر وزن رهش يا خرش.با ترتيب صرفي مفعول و مضاف اليه.
5)صنعت چشم و چانه:به منظور رد گم كردن خواننده.چه اين چا كه ميداند؟-البته مطمئن است-سالك آقا كرم زير چشم چپ او قرار دارد؟زير چشم راست او قرار دارد؟يا يك چشم آقا كرم چپ و يك سالك هم بر گونه دارد؟ها.....؟
6)و له ايضا
7)عام گرايي غايي في تعميم موضوع به شنوندگان بي خبر.چون دوست ما...
8)نسبتي براي فاعله.حال اين كه در دانشكده چه كار ميكند والله و علم به حقايق الامور و نحن نحكم بالظاهر.

والسلام
شد تمام
ايام به كام