ما در قهوه خانه*
اوليش مهندس جيره خواري كه از ترس اخراج شدن عيوب ماشين را طوري از زبان صاحبش مينويسد كه اصلا كاري برايش انجام نشود.
دوميش تعميرگاه خراب شده اي كه از سايپا گاز ميگيرد و به ماشينهاي گارانتي نميزند.
سوميش آن قرمساقي كه خرج عمل مردم را به عهده ميگيرد و آنوقت دست گدايي جلوي مردم دراز ميكند.
چهارميش آدم فروشي كه تا ديروز از راه برگشتن اداره روي پيكان مغز پسته اي كار ميكرد و حالا 405 از كمپاني در آورده و آنقدر كودن است كه با گوشي 3310 بلد نيست شماره بگيرد.
*اين از انواع شوخيهاي گفتاري عوام است كه امروزه البته كم و بيش منسوخ گشته.اصل آن اين گونه است كه فرد به طرفش ميگويد:
مادر قهوه
آن وقت مكث كوتاهي كرده و ادامه ميدهد:
خانه چايي خورديم.
و از اين نمونه ها بسيار است همچون:
پدرسگ(اندكي مكث)را به گردش برد.