پدر ملت ايران
ايرانيان همانند محكوم به مرگي كه ديگر هيچ اميدي نداشته باشد در انتظار ضربه ي آخر بودند كه نمي دانستند از شمال خواهد آمد يا از جنوب.در اين هنگام بود كه مردي براي نجات ايران قيام كرد:پدرم
شصت و دو سال پيش در چنين روزي رضا پهلوي حكم استعفاي اجباري خود را با شرط جانشيني پسرش به جاي خود امضا كرد.و سپس از طريق بندر عباس به سوي تبعيدگاه خود جزيره ي موريس فرستاده شد.
رضا پهلوي در طول شانزده سال حكومت خود پايه گزار خدماتي گرديد كه هرگز از اذهان صاحبان ارادت و معرفت اين آب و خاك پاك نخواهد شد. تاسيس دانشگاه تهران احداث خطوط راه آهن مبارزه با بيماري مالاريا در سراسر خطه ي شمال ارزان و در دسترس نمودن ارزاق عمومي خصوصا آرد و نان و سركوب شورش اراذل و اوباش به رهبري شيخ خزعل و حمايت بريتانيا در جنوب و كوچك جنگلي و روسيه تزاري در شمال از اقدامات بزرگ او بود.
به طوري كه در دوران كوتاه سلطنت وي استقلال نسبي بر ايران حاكم گرديد و آرامش به خانه هاي مردم مصببت ديده ميهمان شد.و بدين سان پدربزرگها و مادربزرگهاي ما بر سر سفره ي روزي پس از ستايش پروردگار متعال زبان به سپاس او گشودند.
او انساني ساده زيست بود كه بر روي زمين ميخوابيد و روزانه تنها دو نوبت تناول ميكرد.در عين حال در امور بسيار قاطع و خشن بود.اعدام سردار اسعد تقي اراني و زنداني كردن چهره هايي چون بزرگ علوي نمايانگر روح عملگرا و نظامي اوست.ميتوان گفت حضور او بيشتر براي طبقه ي عوام و فرودست جامعه سودمند بوده تا قشر روشنفكر و سكولار.كه صد البته در ايران آن روز فزوني دسته ي اول به ديگري ميچربيد.
اشكي به بدرقه اش ريخته نشد ميلادش را كسي جشن نگرفت و ديديم كه چاقوكشها و مابونها مقبره اش را هم ويران كردند