شما!ستاره ي غريب
فراز سقف ناشناس شهر
به من بگو:
كجاي شام تيره ميشود فرار كرد؟
جداي كار كرد؟؟
هوار كرد؟؟؟
شما!ستاره ي غريب و حل شده به بحر شور آسمان!
در اين شب سياه
به من بگو كه فر مهربان هيچ دست
نميشود به ناز كردني به خند
كه پر نميشود ز پيكر ستارگان:
رختمان
به من بگو كه به از اين نميشود زمان
به من بگو كه راه دادن از تو دي گذشته است.
هواي راه نيست
دگر نه ام ز اعتراف تو غمي است.
به من بگو شهود وردهاي عاشقانه ي صبوح!
تو اي هميشه محرم تمام ناله ها
فتوح چون جرقه اي ز من جهيد
كه عقد درفشان تو شكست
شميم بختهاي مهربان تو رميد.
به من بگو دگر:
نه راه داده ام
نه ماه باده ام
و نه هميشه بوده و هميشه زاده ام.
كه چون تو نيز من جداي مانده ام.
بخواب بي ستاره ام سرك نميكشد سحر
ستاره:
بله ز من گذشته راه دادني
هواي راه نيست.
در اين ظرف كهكشان آخرين اختر شبم
كه نش كواكبي
و نه نفير ماه
به بسترم
در اين شام انتها شده مدارشان
ستارگان
ندانمش مدار من چه وقت ميشود تمام
بله
نه راه داده ام
نه ماه باده ام
و نه هميشه بوده و هميشه زاده ام
بسان تو غريق خواب بي ستاره اي
و يا به حفظ حرف يا گزاره اي هميشه ام.