پنجشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۲

داد و بيداد در زمستان



روز سه شنبه پانزدهم مهرماه در ويژه نامه ي روزنامه ي همشهري مطلبي تحت عنوان داد و بيداد به چاپ رسيد كه اصلا نقدي بر مصاحبه ي محمد رضا شجريان با آن روزنامه در چند شماره قبل بوده.نكاتي در اين نقد به چشم ميخورد كه خاموشي در برابر آن نه ادب است بنابراين از آن جا كه مطمئنم همشهري جوابيه ام را در آن خصوص چاپ نخواهد كرد آن را به صورت اصل(و جداي سانسورهايي كه در ان نسخه اعمال كرده بودم در اين جا ميگذارم.)

خانم دكتر مرجان دارابي!
مگر شما چه جور تيترهايي را دوست داريد؟آيا روح لطيف و شاعرانه ي شما تنها تيترهاي رومانتيك را بر ميتابد يا مانند ناظم مجموعه ي قصه هاي مجيد اعتقاد داريد نويسنده بايد هميشه از گل و بلبل بنويسد؟
توفيق شجريان مطمئنا از خالي شدن عرصه نيست.چه كساني آمدند تا بر اين خوان نعمت بنشينند و نتوانستند.چرا تعمدا چشمتان را بر روي حقايق ميبنديد و تنها شانس و اقبال را بهانه ميكنيد؟
بفرماييد چگونه ذائقه ي حكومت موسيقي ي سنتي ميپسندد؟وقتي ده يكي از موسيقيهاي پخش شده (اگر بشود نام چنان فجايايي را موسيقي گذاشت)از غماش شير بي يال و دم و اشكم هستند نه فراز و فرودي دارند و نه مايه و مقامي؟تعريف شما از موسيقي ي سنتي چيست؟آيا جوانان امروز آواز سنتي ميپسندند كه استاد شجريان از آن بهره برداري ي نمايد؟
چه تسميه اي مابين مسجد و سالن كنسرت ديده ايد؟بفرماييد دارايي و ناداري جناب پاواروتي به اين ميانه چه دخلي دارد؟
گمان دارم بيش از همه شما از اين انقلاب منتفع شده ايد كه با اين ادبيات تلخ و روح كينه توز به اقامت آلمان رسيده ايد.
اگر ايشان با مردم همگام نبودند پس اينهمه محبوبيت را از كجا آوردند؟اولين مجموعه ي چاووش كه در سالهاي پس از انقلاب منتشر شد:
ايران اي سراي اميد
كنسرت دشتي ي راز دل به سال پنجاه و هشت به تصانيف عارف قزويني كه پس از آواز پاياني:
از خون جوانان وطن لاله دميده
كه قطرات اشك را در لابه لاي هياهوي مردم ميتوان ديد.
يا آواز دشتي ي شعر حضرت حافظ:
ياري اندر كس نميبينيم ياران را چه شد
در بحبوحه ي سالهاي جنگ و آوارگي ي مردم كه زبان گوياي آنان بود.و آنهمه مشكل براي شخص خودش درست كرد.
و يا شعر زيباي ياد ايام در اجراي خارج از كشور(كدام كشور؟) كه حضار يكسر گريستند دليل بر همگامي وي با مردم نيست؟
بهتر است در مورد نوارهاي منتشره ي استاد بيشتر غور كنيد.ايشان يش از انقلاب هم كار منتشر كرده بودند.
احتمالا منظور شما از آن كانالي كه پر و پيكر سيستم را به باد انتقاد ميگيرد زد دي اف است.كه از تلوزيوني كه به دگمي و بسته اي و دروغ پردازي شهره ي عام و خاص است اين گونه جانبداري ميكنيد.
ساز و آواز در عرض همديگرند چه بسيار كارهايي كه حاجتي به خواننده ندارد چون سحر ساز خود گوياي همه چيز است و اي بسا صداهايي كه ميتوانند بدون ساز بر دل ها بنشينند پس چاپ مصاحبه ي آقاي مشكاتيان مطمئنا بي حرمتي ي به استاد نميشد.بل كه دروازه اي ميشد براي بحثهاي در اين زمينه.
بنده گمان نميكنم دستكم شما انقدر ساده لوح باشيد كه سي ان ان را وابسته بدانيد و تلوزيون لاريجاني را آزاد بخوانيد كه يكسره حقيقت از خود ميسازد و به خورد مردم ميدهد.سر نخ را بايد جاي ديگر جست و جو كرد.كانالهاي مختلف غرب با آزادي ها و نيازهاي خاص بينندگان را مرتفع ميسازد ولي چند در صد اين مردم از برنامه هاي صدا و سيما رضايت دارند؟شما كه اينهمه از هنر اين مملكت منهاي شجريان راضي هستيد چرا در آلمان رحل اقامت افكنده ايد؟چرا نمي آييد اينجا تا از اين تلوزيون كه استاد هم در آن برنامه اجرا نميكند مستفيذ شويد يا اصلا ساكن مسجد شويد؟
تنها نواي ربنا جاودان كننده ي شجريان نبوده.كسي هست كه تصنيف امشب شب مهتاب را شنيده باشد و مجذوبش نشده باشد؟چرا سعي داريد آنچه كه مقبول طبعتان نيست را مطرود جلوه دهيد؟
هنرمندي كه راز دل مردم را ميخواند.خواه شعري تر باشد و خواه آوازي غم انگيز حاصل يغماي داشته و خواسته و خواهد ذكر پاكي باشد و خدايي باشد.يعني سرخوشي و دعاگويي مصداق طرب و طاعت*.
مردم همين شجريان را ميستايند.


* از ديالوگ هاي فيلم دل شدگان ساخته ي زنده ياد علي حاتمي.