پنجشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۲

سرود براي شيرين عبادي



مابين من و ما
فاصله هيچ نيست
تا دستهاي تو پيغمبر شفاعت و شاباشند.

و راه
هيچ جز..
تو بگو
يك قرن سرد
هزاره اي ز درد استيلا
صد سال نوري ي مرگ
كه عشقهاي ما ؛در بي بهاري ي جاويدش باليده اند.

خوش آمدي!
با بالهاي گشوده؛ به وسعت پرهاي جهان
كه تير ارتجاع
به شهپران تو پارسي تواند و بس
وزبان خاموشي
نفرين نامه ي از سكه افتاده برايت فتوا كند.
ياران عربده در سايه سار شب
استاده اند تورا به استقبالي
و استغفاري
با تحفه هاي خنجر و چوب و دعا
بل كه قداست زنجيرهايشان پرنده را در قفس كند.
اما تو بي خيال
پرواز ميكني
پر باز ميكني
و بلندي ي پريدنت
ما را خوشي است.

خوش آمدي!
با نام دوستي
كه بهار را در دستهاي مهربان وطن خانه ميكند
و خاك گرم
از لته هاي بي رمق خون لاله ها
فرياد زندگي سر مي دهد.
و شمعهاي بي اشك
سوگ خموشي ي زيباترينان خفته را
با خاطره روشن ميكند.
خوش آمدي!
با معني ي قشنگ زن
بريده از تصور رايج:
تفنگ و گوني
با قامت نهان شده از ديده ي كريه مرد:
هيولا؛هيولا
آزاد واره اي
و نش روسپي زاده ي
و به نام وطن
كه كنام ابليس است
و شام تيره به دستور جغدها
اندر حكومت نظامي است.
اما
تو مي آيي
و روز شكوفه ميكند.