خواب غفلت بودم و ميخوام كه بيدار شم
حكايت تاييد گله وار صلاحيت نامزدهاي محترم آنهم به آن سرعت و با اين آب و تاب نقل آن پسر است كه هر شب شيطان به سراغش مي آمد و اغوايش مي نمود و پسرك جايش را خراب ميكرد.القصه كار او آنقدر تداوم يافت كه خانواده اش هر چه داشتند فروختند و صابون خريدند و رختخواب او را شستند و سرانجام ورشكسته شدند.شبي شيطان دوباره به سراغش آمد تا مطابق عادت مالوف فريبش بدهد.پسر به استغاثه افتاد كه تو را به خدا دست از سر من وردار آنقدر صابون خريديم ورشكسته شديم ديگر پول نداريم.شيطان گفت:خب اين كه غصه ندارد بيا بريم بهت صابون بدم.
و راه افتادند و بر بام دكان بقالي رفتند سقف را سوراخ كردند و از نردباني كه شيطان فراهم كرده بود پايين رفتند.پسرك شادان و خندان قالبهاي صابون را برداشت و به بغل گرفت و به همراه شيطان عازم فرار شد كه الحال مرد بقال بيدار شد شيطان از نردبان به بالا جست زد ولي بقال پاي پسرك بينوا را گرفته بود و نميگذاشت فرار كند.شيطان از آن بالا فرياد كشيد:برين رو سرش!برين رو سرش!!
پسر هم كه بهترين راه را همين ديد بلافاصله مشغول كار شد....و درست در همين لحظه از خواب بيدار شد و ديد بله دوباره رختخوابش را به گند كشيده.
حالا كي از خواب غفلت بيدار شوند و ببينند رختخواب به گند زده را ببينند.