اندوه قايق
به پريسا
ترجمه ي آزادي از شعر قايق بادباني ي لرمانتف.
به رنگ كين كرخت گشته ميزند از دور
تلالو كرچي.
در آستانه ي محراب افتراق نگاه
خموش لنگر انداخته؛به لجه ي موج
گذر كند ز برش ابر لشكر و نرسد عرصه را يكي كف فوج
به سينه گاه طحال چكيده بر دندان
كه ديده را نگاه غمش نميبيند:
نسيم باد ملايم بر او زند از دور
به جز ادامه تمرين قصه ي دل و دريا
نوازشي به تن او نميتند از دور
نه التزام تمتع كزين سپاه كند.
نه اهتمام كه دستي زند به ساغر قطران؛سينه را سياه كند
نگاه ميكند انگار
نه...
-لكه كرده جوابي سوار مد گويد-:
به جستجوي چه اطراف را نگاه كند.