سیاه مست
ای کبک خوش خرام که خوش می روی بایست   غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۲
الكل سفيد ميشود در سرم مزه ي رخوت آفتاب زمستان:
كسالت امروز را
و دبشي خون در رگانم:
كسالت زمستانهاي گذشته
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
بايگانی وبلاگ
◄
2008
(10)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(9)
◄
2007
(15)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
2006
(7)
◄
اوت
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
2005
(75)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(10)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(12)
◄
مارس
(9)
◄
فوریهٔ
(5)
◄
ژانویهٔ
(4)
▼
2004
(106)
◄
دسامبر
(9)
◄
نوامبر
(5)
◄
اکتبر
(13)
◄
سپتامبر
(11)
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(6)
◄
مهٔ
(9)
◄
آوریل
(10)
◄
مارس
(4)
▼
فوریهٔ
(12)
ديزين در دلتنگي ماشين در جاده ها ميپيچه صداي ر...
عذار حسن تو چون در خيال چهره نمود به صد طريق بر آم...
ستاره بين دو خط موازي ميون صفحه ي تاريک يه بياب...
دريافت طرح اين داستان مربوط به سالها پيش است.كه چن...
دور و نزديك بعضي ها از دور دل ميبرند و از نزديك...
يادم هست يادت نيست حال امروز تورا از خويشتن پر...
شب بيست و پنج ساله كوي ها كوچه ها همه بسته شب و...
اين جا ايران است گروهي كه معلوم نيست بايد هنرمن...
دستاورد جشنواره ي فيلم امسال اين بود كه سيستم فاسد...
الكل سفيد ميشود در سرم مزه ي رخوت آفتاب زمستان: ك...
انار سرخي ميشكنيم خاموشي ي خون ياران را هزار انا...
كلون مي افته درها وا ميشن برگا ميرقصن ميشنگن اونا ...
◄
ژانویهٔ
(8)
◄
2003
(150)
◄
دسامبر
(12)
◄
نوامبر
(6)
◄
اکتبر
(15)
◄
سپتامبر
(15)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(27)
◄
مهٔ
(17)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(20)
◄
فوریهٔ
(11)
پیشینه ها
کار بزرگ
خوی خوب خدا
زجر کشی
تاریخ سلسله هاشمیان
اسم اعظم
شاپرک
نوشته های پراکنده
عشق عمومی
روزهایی که می گذرند
کی با سواده
طلوع
و این سال سوم بود
محل گذر
ماشین قراضه
ماجرای شهر قدیمی
یادداشتهای یک دیوانه
سنگر نورانی من
به همبن ساده گی
نزع
دریافت
هیات آسدمهدی
تجلی
مادرمان سرمه
گزارش گرتمان
استخوان فک سگ
شام آخر
مسافر از بهشت می آید
salute
داستان دعا خواستن
خانه کامبیز
آن دو چشم در صفحه سیاه روبه رو
خانه
بیداری
آفرینگان
عکسی برای قاب ما
زنده گی مردم
مدرسه اول
دون ژوان من 2
دون ژوان من 1
متولدین ماه مه
خانه
تماس