كلون مي افته درها وا ميشن
برگا ميرقصن ميشنگن
اونا كه سياهي رو ديدن
با استقبال خورشيد ميرن
گلستون ما با هم گل ميده
عطر آزادي ميپيچه
مي ميره خفاش زندانبان
پرستو رو خونه ميشينه
دي ميره بهارون مي ياد
زمونه ي سختي ميره
مادر اي بهار زيبا رو!
پسرت درختي ميشه
ميتونيم اين جا با هم بمونيم
شعر آزادي بخونيم
گربگيريم از شام سرما
تو صبح فروردين بخونيم
نترس از خشم و فرياد دشمن
دست من رو بگير و بخون
ميترسه دشمن از داد ما
با من داد بزن بمون
دشمن ابليسه سه سر و شش چشم
جاي هر چشمش دو تا در مي ياد
هر سرش رو كه بندازي
سر نو جاش در مي ياد
تو تبر وردار منم غداره
با هم ميريم به جنگ دشمن
تو سرش رو بنداز من چشمش
شكنجش با تو مرگش با من