بازم دستات توي دستاي من نيست
نمبيني منو وقتي مي خندي
نفس از هرم حرفاي تو بي تاب
ولي پلكاتو روي من ميبندي
به دنبال تو گشتم خونه ها رو
نخونده پاره كردي نامه ها مو
شده اسم قشنگت حرف شعرام
نديدي اسمتو ترانه هامو
به جز آزار من خنده رو لبهات
نميشينه نميخواهي بيايي
وفادار تو موندم تو جدايي
نديدم مثل تو يك بي وفايي
ميدونم يك سحر مي ياي به خوابم
تو دستام باغ گل برات ميكارم
تو ميدي دستات و به خواب دستام
ميگيرم دستاتو اما بيدارم
ميترسم با يكي ديگه بشيني
تو گوش تو بخونه عاشقونه
غزل هايي كه گفتم از برايت
حالا كه دل سپردي بي بهونه