كفترهاي خسته
من تو اين دلشوره ها جون ميكنم
نكنه يادت بره تنها عاشقت منم
يه روزي بياد باهام حرف نزني
بري پيش يار ديگر بشيني
اسم من از روي لبهات بپره
دستت از زنجير دستام در بره
كفتر اين تن تنها روي بومت اومده
پي آلونك تو به بوي دونت اومده
با من از سردي آسمون نگو
نگو نقل تيركمون و كفتراييم من و تو
پشت اين خونه غبار دوريه
نفساي بودن تو مژده ي صبوريه
اين تنه خسته هواتو كم داره
چشماي تو رو ميخواد كه غم داره
تو كه هم قبيله ي فاصله اي
مثل من مطرود اين غايله اي
با طلوع بودنت تو اين شباس
مژده هاي خواب اين همه هراس
چشماتو به جاي خورشيد ميذارن
همه شعرام اسمتو كم ميارن
ته جاده ها همه خونه ميشن
علفاي هرزمون پونه ميشن
با مسافراي خسته غربت ديگه نيست
با همه جوونه هامون تيشه نيست
منم اون مجنون و ليلام تو باد
توهمون شيريني و منم فرهاد