به آزاده ی دیروز
آن گاه که شیهه ی باختری بی سوار اسبی دور شنیدم
آونگ ساختم از شعر
گیوتین ساختم از شعر
برای مراسم اعطای مدال ناپلئون
بنیان کوره ی آدم پزی افکندم از شعر
سنگ قبر و جرثقیل
از سنگ و سیانور...
ای یار!
ای با من نگاه و نگاهت همه در من رویایی!
ای
دوست!
ای هم پیاله و پیله!
باید کمک کنی
تا یک به یک
به جا کتابی ی دنیا بازگذاریمشان:
-شه کارهای من-
مسپار گوش
مارش سکوت تو را عربده میکشد
بلوغ نام تو هم قامت اندیشه
تفتیده در ظلامت چربک و بانگ اذان دشمن
باید که یک به یک
شه کارهای سوخته ی این همیشه متهم را
به خورد خلق دهیم
من زنجیر ساختم از شعر
تا مرواریدهای متصل تبعید تند را
در پیچ پیچ باور پر اشتباه خوش باوری
بر گردن تو شلال کنم
ای نام تو...نام تو کنیه ی تو
بیدار باش نشانه
قداست آشفته ی گیسوی تو
نجابتی بچگانه
هوسی کودکانه
پروانه ی تخفیف دار
از سنگسار
اندر زبان و خامه ی من
این رویای کار آمدی است
من زندان و زهر ساختم از شعر
و آن گه که باشیم هم دست
شه کارهای من را به جا کتابی ی دنیا جا کنیم
آنک ببین
چگونه در خلال همین چند سطر جاوید میشوم.
بهمن 79
توضیحات:
شیهه ی باختری....:مقاومت جانانه ی کردها و عواقی ان مد نظرم بوده منتها در طی سالهای 57 تا 63
قبر جرثقیل و...:قتل وحشیانه ی مختاری و پوینده که ظاهرادر چنین جاهایی خفه شدند.مرگ این دو عزیز تلخ ترین فاجعه ی اوان جونی ی من بود.
سیانور و...:قتل سعید امامی از سر قاتلین مختاری و پوینده و چند نفر دیگر که با آن یا داروی نظافت کشته شد تا برای همیشه لب فروبندد الته ماجرا به صورت خودکشی بیان شد.
مرواریدهای متصل تبعید...:اشارتی به محکومیت زنجیره ای عده ای که در کنفرانسی حول و حوش فروردین 79 در برلین و به همین نام بر گزار شد.یعنی مهرانگیز کا شهلا لاهیجی علی افشاری اکبر گنجی عزت الله سحابیو...اگرچه از این ها فقط گنجی تبعید شد.در سطور بعد قصد داشتم نا کارآمدی انحراف و اصلا اصل خیمه شب بازی این شو را تصویر کنم.