جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۳

خوش تر صنمي چون الف يار نديديم
محبوب تر از لحظه ي ديدار نديديم
ما در همه دوران دويديم دويديم
اندوخته اي نيك از اين كار نديديم
هر قدر فراتر به پي كار دويديم
ردي ز يكي كار پديدار نديديم
در ميكده مجموع بگشتيم هشيوار
در مدرسه يك دانه هشيوار نديديم
ما ديده به پيمانه گشوديم از آن رو
در خال لب دوست به جز خار نديديم
هر گوشه ز جانان جدا مانده يكي جان
جز ديده ي گريان و دل زار نديديم
رويا همه در خواب و به بيدار سراب است
چيزي نه به خواب و نه به بيدار نديديم
از پرده ي تقدير بر ديده كشيدند
ورنه ز حقيقت همه آثار نديديم
گردونه به جادو شد و با جمبله چرخيد
چرخاندنش از دو و سه و چار نديديم
فرهاد به ديدار چرا ديده گشودست؟
ما ديده گشوديم و به جز تار نديديم