پنجشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۳

نا امید




حرف ادما جدايي
خواباشون سياه سفيده
اون همه خاطره هيچه
اين ترانه نا اميده

فاصله قدر کویره
رنگ آبادی ندیده
حرفمون تگرگ و غنچه ست
قصه ي خال و اسيده

توي شهر بيكسيها
توی قلب نا امیدی
با تو خونه ساخته بودم
واسه تو که یک رفیقی

هرم دستای تو خورشید
تو شب سرد زمستون
که تو کرسی ی قدیما
مونده با خاطره مهمون

قسه ی مادربزرگا
قصه ی حرف سلامت
با من اما یه قبیله
فاصله داره کلامت


تو از آسمون رویا
من از آتش زمینم
دست تو حریر خوابه
من پر از تاول و پینم