یکشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۳

3



نازبو!
عزیزم گفته بودی که دیگر برایت off نگذارم چون امکان چک کردن نداری.من میخواستم آنقدر برایت بگذارم که نتعوانی یاهو را بالا بیاوری همینجا همه چیز هنگ کند برود دنبال کارش.میبینی تو هنوز در همین ابتدایی ترین موارد هم منطق را دخیل میکنی.گاهی بهم طعنه هم میزنی که بدجوری تند میروم.حتا حاضر نشدی برای هژده و بیست و دوم شهریور یک قرار همیشگی و ثابت بگذاریم خیلی رک گفتی نه من نمیتوانم قول بدهم این جا باشم تازه خود تو هم نمیتوانی.ولی عزیزم!میدانی که من میتوانم از این قولها بدهم.
از miss هایت بازهم ممنونم خیبلی خوب بود به قول خودت کلی حالشان را بردم.فراموش نکن باز هم از این کارها بکن.میدانی وقتی تماس دومت دیر شد چقدر بهم ریختم؟گفته بودم که سر ساعت منتظرم ولی دیگر نخواه که من زنگ بزنم توی خوابگاه اصلا حرف نمیزنی همش سربالاست میگویی اینجا نمیتوانم.اقلا وقتی خودت تماس میگیری آزادتری.
امروز کار خاصی نکردم گفتم که باید گزارش آمایشگاه عملیات واحد را جمع و جور میکردم رفتم پیش امین از او گرفتم باید تا پس فردا دو تا گزارش بنویسم فقط یکیش را گرفتم ان یکی معلوم نیست شاید بتوانم همین یکی را اقلا امشب تمام کنم.از آنجا رفتیم یک خلوت گیر آوردیم نشستیم به گپ و صحبت حالا بعدا میگویم صحبتهامیان چی بود از چه جنسی...
راستی یادم رفت بگویم میلاد زنگ زد بهش گفتم من ترم آخر هستم نمیتوانم ولی اسم چند تایی از استادهای به دردخور هست که بهت بدهم قرار شد بعدا زنگ بزند بدهم نزد.هنوز که نزده.یادم هم رفت ازش بپرسم چی میخواهد یاد بگیرد پاپ کلاسیک یا اینکه فقط همین میخواهد بخواند این دفعه زنگ زد بیشتر حواسم را جمع میکنم ببینم چی میخواهد خوب راهنماییش کنم.
مواظب باش تا همین یک ذره سرماخوردگیت عود نکند.استراحت کن من که از وقتی که رفتی شربت نخوردم سینه ام هم البته بهتر شده دیدی گفتم من نیاز به قرص و دارو ندارم ولی تو داری از خودت مراقبت کن حیف که از هم دوریم.کاش انقدر فاصله نبود نمیتوانم رو در رو بهت بگویم ممکن است داغ کنی یک چیزی بگویی.
کاش یادت نرود فردا صبح miss بندازی.بهترین رویای امشب که در خواب خواهم دید فردا واقعی شده همین است که زنگ بزنی میبینی؟هیچ وقت این چیزها برای من کهنه نمیشود.اصلا برایم تکراری نیست.
دلم برایت تنگ شده.برای چندمین بار در همین چند روزه میگویم.
بهت فکر میکنم.