دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۳

4




نازبو!
صبح به امید شنیدن صدای miss در خواب و بیداری ملق زدم.مطمئن بودم که ننداختی ولی باز گوشی را نگاه کردم چقدر بد است وقتی جای miss های تو رویش نیست.حالا میکویم مثل جای بوسه.
میدانی؟ دارد کم کم زمان از دستم در میرود حالا هر چی فکر میکنم یادم نیست اولین زنگ را کی زدی که گفتم بزن خانه ام.اینجا یک چیزی کم است بهت که گفتم.آهان این را میخواستم بگویم من نگویم چرا یادت میرود ولی وقتی که یادت باشد خوب miss می اندازی.دستت درد نکند نمیدانستم یک روز کار به جایی میرسد که باید به این چیزها دل خوش کنم.میدانم خودت هم زیاد دل خوشی نداری ولی تمام میشود بالاخره یکروزی همه چیز می افتد روی غلتک ما هم می افتیم روی سررازیری حالا باید صبر کنی.حس ششم بهم میگوید که آن روز خیلی نزدیک است میدانی؟وقتی بهش برسیم بعد از آن دیگر این روزهای وحشتناک جدایی خیلی زود میگذرند انگار کن همش یک فیلم باشد و ما هی بزنیمش جلو.
دارم گزارشهای آز عملیات را مینویسم یکیش را با هر بدبختی ی بود تمام کردم آن یکی مانده و من فردا باید هر دو را تحویل بدهم.امین زنگ زد و گفت که پیدایش نکرده خودمان باید بنویسیم زحمت مشق نوشتن کم بود دردسر چی نوشتن هم بهش اضافه شد.راستش را بخواهی تنبلی ی خودم بود اگر از روز اول می افتادم دنبالش کاری نداشت ولی همه ی مزه اش به همین دم دمای آخر است.
راستی پیش مسعود بودم داشتیم حرف میزدیم یک تنظیمی کرده از یکی از کارهای Beatles برای گیتار کلاسیک زنگ گوشی را قطع کرده بودم ولی به سرم افتاده بود که حتما miss را انداختی. انداخته بودی.دیدی کم کم باید به نیروهای من ایمان بیاوری؟زنگ هم که زدی گفتم همان موقع ساعت را نگاه کردم و گفتم دیگر وقتش است.
مواظب خودت باش.دوست دارم با تب خال ببینمت ولی آرزو میکنم زود خوب شود میدانم تو حساس تر از اینها هستی برای همین باید احتیاط بیشتری هم بکنی.
دلم برای خنده هایت تنگ شده.نه این خنده ها که پشت گوشی میکنی خودت میدانی کدام را میگویم...سرم خیلی شلوغ بود از صبح سرم را نخاراندم الان دیگر میروم سراغ عکسهایت.
ترانه ای را که صبح برایت گفتم هنوز تصحیح نکردم ولی فکر نکنم چیزیش را بخواهم عوض کنم حالا تا چند ساعت دیگر همه چیز مشخص میشود.اما آن چهار خطی که برایت خواندم را خودم خیلی دوست دارم.
باز میگویم یک روز همه چیز درست میشود.این زمان لعنتی هم که اینطوری جفتک چهارگوش می اندازد آرام میشود آنوقت همه چیز برای ما جلو خواهد رفت:
روز که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و من آن روز را انتظار میکشم....
بهت فکر میکنم.