5
نازبو!
عزیزکم!قبل از هر چیز از miss های قشنگت ممنونم.نمیدانم چطوری بهت بگویم که چه انرژی ی فراوانی برایم به همراه داشت.اصلا یادم رفت ازت بپرسم از ساعت چند شروع کردی ولی منتظر بودم گفتم که هر ساعتی که باشد مهم نیست فقط بینداز همین.بازهم میگویم ممنونم ولی عزیزم کاش خودت خود جوش و اتوماتیک وار این کار را بکنی و نیاز به اصرار من نباشد البته اگر تمایل داشتی.اصلا ولش کنیم برویم سر چیزهای دیگر خیلی ممنونم.
عزیزم!از دست من ناراحت مشو حالا هر چی گفته باشم باور کن منظورم آن چیزی نبود که تو فکر کردی احتمالا فکر کردی. اصلا راستش را که بگویم هیچ منظوری نداشتم همین جوری آمد میدانم آدم حرفی را که بدون فکر بزند خب باید تاوانش را هم بدهد ولی فکر کنم دیگر تاوانش را دادم پس فراموشش کن هر کاری حاضرم بکنم تا از دلت در آید می دانم قلبت آنقدر مهربان است که چیزی تویش دلمه نمیبندد اما دوست ندارم حتا برای یک بار ازم دلخور شوی حتا حاضرم همین جا یا هرجای دیگر یک چیزی که فکر میکنی اندازه ی آن باشد بهم بگویی تا مساوی شود همه چیز برگردد سر جای اولش قبول هم دارم عزیزم یکی به نفع تو....
حالم زیاد خوب نیست امروز. دیشب درست نخوابیدم گزارشهای آز عملیات را تکمیل میکردم تمام شد نمیدانم کی ولی نصفه شب رد شده بود خود صبح بود یک خواب ناکافی کردم و رفتم دانشگاه تحویل دادم فکر کنم از مال همه بدتر باشد من همیشه سر تحویل گزارش و این جور چیزها مشکل دارم در عوض یک طومار حسابی برایش نوشتم که شاید اثر کند و نمره کم ندهد.راستی یک چیز جالب وقتی رفتم تو گروه که گزارشها را بگذارم توی باکس استاد چند تا از دخترهای امور مالی و کامپیوتری توی گروه بودند داشتند کارهای انتخاب واحد و از این چیزها را انجام میدادند یک نگاهی به من کردند چیزی نگفتند اصلا سکوت. توی گروه هم هیچ کس نبود دوستم که دم در گروه ایستاده بود ازش پرسیدند ایشون استادن؟
میبینی؟کم کم دارم از دانشجویی در می آیم.دوستم در جوابشان گفته بود:دیگه الان استاد شدن....
بگذریم.امروز میخواستم ترانه را بنویسم ولی لازم شد این حرفها را بنویسم....داشت یادم میرفت خوابت را دیدم بعد از آن نیمه اوقات تلخی ی که کردی نیم چرتی زدم خواب ادامه ی همان برخوردها بود خواب دیدم زنگ زدی ولی من داشتم میدیدمت یعنی دیدم گوشی را برداشتی و حتا لباسی که پوشیده بودی درست مثل اینکه از پنجره ببینمت بله دقیقا همین بود....بله داشتم میگفتم زنگ زدی داشتی مثلا از دلم در می آوردی(میبینی نمیگویم معذرت میخواستی)بعد خیلی بهم نزدیک شدیم من میخواستم ببوسمت که msg تو رسید.بله عزیزم بهترین چیزی که میتوان در این دنیا به ان امید داشت عشق و دوست داشتن است این چیزها انرژی ی منفی ندارند و انسان را آرام میکنند آرامش خیلی خوب است و باعث میشود هیجانهای سمی ی که این روزها خیلی زیاد شده از بین برود من خودم میتوانم ساعتها ماشین را بیندازم در یک لاین و بروم جلو اینطوری حس خوبی دارم از این عادت مردم خوشم نمی آید که تا یک چیز جلویشان سبز میشود سریع فرمان میدهند آن ها هیجان سمی دارند و با این کارشان بخشی از آن را به تو انتقال میدهند.میدانی این چزها در تو نیست هیجان سمی نداری و نگاهت خود آرامش است.حتا وقتی که میخواهی خیلی خوب نباشی.حالم زیاد خوب نسیت سرم از ظهر به این طرف درد میکند و اذیتم میکند شاید فکر کنی دارم هذیان میگویم ولی به خاطر کارهایی که میکنم انتظاری از بقیه ندارم اما حساب تو از بقیه جداست عزیزم:من نیازم تو رو هر روز دیدنه....
میبینی؟دوستت دارم را هم که خودم بهت میگویم.
خوشحالم از اینکه msg میزنی آنجا راحت تری مثل پاری وفتها پشت تلفن ولی از همه بهتر حضورت است.
مواظب خودت باش.خوب بخوابی.
بهت فکر میکنم.