خونه
روی لبهات واسه من شعری نداری
توی چشمات گوله ی ابری نداری
انگاری میونه ما هیچ چیزی نیست
که واسه برگشتنم صبری نداری
خونه بی روی تو ویرونه شده
باغچه سنگ قبر گل پژمرده شده
راستی راستی رفتنت تو باورم نیست
رفتی و تن با غم همخونه شده
من نمیدونستم که تو با رفتنت
خونه رو هم توی رویا میبری
دوست دارم تا آخر دنیا بخوابم
بل که یک شب توی رویام بپری
بی تو این شبا همه چه سوت و کوره
قصه ی رفتن تو مرگ غروره
ممکنه تو کوچه باز بارون بگیره
یادگاری های دیروزو بشوره
واسه من بارون دو قطره اشک شوره
که تو این فاصله ها سنگ صبوره
تهران شهریور 83
خونه تجربه ی واقعی ی رفتن بود.رفتن و ماندن.نمیدانم وقتی که تمام شد
چرا انقدر به یاد شام آخر و شهیارش افتادم.شهیار جایی گفته بود-یا نوشته بود-
که نسخه ی فیلم را سوزانده اند ولی عجیب است که من انقدر مطمئنم که آن را دیده ام
همانطوری که شهیار ترسیم کرده بود.پرویز فنی زاده کنار حوض افتاده بود و در کوچه ی پاییز باد می آمد...
خونه را به همین چیزها تقدیم میکنم به شهیار شام آخر به پرویز آقا مرتضا به واروژان ترانه به... .
روی لبهات واسه من شعری نداری
توی چشمات گوله ی ابری نداری
انگاری میونه ما هیچ چیزی نیست
که واسه برگشتنم صبری نداری
خونه بی روی تو ویرونه شده
باغچه سنگ قبر گل پژمرده شده
راستی راستی رفتنت تو باورم نیست
رفتی و تن با غم همخونه شده
من نمیدونستم که تو با رفتنت
خونه رو هم توی رویا میبری
دوست دارم تا آخر دنیا بخوابم
بل که یک شب توی رویام بپری
بی تو این شبا همه چه سوت و کوره
قصه ی رفتن تو مرگ غروره
ممکنه تو کوچه باز بارون بگیره
یادگاری های دیروزو بشوره
واسه من بارون دو قطره اشک شوره
که تو این فاصله ها سنگ صبوره
تهران شهریور 83
خونه تجربه ی واقعی ی رفتن بود.رفتن و ماندن.نمیدانم وقتی که تمام شد
چرا انقدر به یاد شام آخر و شهیارش افتادم.شهیار جایی گفته بود-یا نوشته بود-
که نسخه ی فیلم را سوزانده اند ولی عجیب است که من انقدر مطمئنم که آن را دیده ام
همانطوری که شهیار ترسیم کرده بود.پرویز فنی زاده کنار حوض افتاده بود و در کوچه ی پاییز باد می آمد...
خونه را به همین چیزها تقدیم میکنم به شهیار شام آخر به پرویز آقا مرتضا به واروژان ترانه به... .