سیاه مست
ای کبک خوش خرام که خوش می روی بایست   غره مشو که گربه زاهد نماز کرد
جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۳
Compy Segundo
این پیرمرد انگار همه ی دردهای ا مریکای مرکزی را در سینه همراه خود دارد.
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
بايگانی وبلاگ
◄
2008
(10)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(9)
◄
2007
(15)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
آوریل
(1)
◄
2006
(7)
◄
اوت
(4)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
2005
(75)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(10)
◄
اوت
(8)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(12)
◄
مارس
(9)
◄
فوریهٔ
(5)
◄
ژانویهٔ
(4)
▼
2004
(106)
◄
دسامبر
(9)
◄
نوامبر
(5)
◄
اکتبر
(13)
▼
سپتامبر
(11)
7 نازبو! هنوز با چشمات میشه عاشقانه موند به ...
6 نازبو! امروز روز شلوغی بود باید به همه ی کار...
5 نازبو! عزیزکم!قبل از هر چیز از miss های قشن...
4 نازبو! صبح به امید شنیدن صدای miss در خواب ...
3 نازبو! عزیزم گفته بودی که دیگر برایت off نگذا...
2 نازبو! بعد از چند روز این اولین صبحی است که بد...
نامه های نازبو 1 ناز بو! منتظر تلفن تو بودم.و...
Compy Segundo این پیرمرد انگار همه ی دردهای ا م...
خونه روی لبهات واسه من شعری نداری توی چشمات گو...
به توران خانم و وصف شیرازش... الا اي مونس رحت ...
خونه ی دل به یاد آواز خونه خوب شهر ما فریدون فروغ...
◄
اوت
(11)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(6)
◄
مهٔ
(9)
◄
آوریل
(10)
◄
مارس
(4)
◄
فوریهٔ
(12)
◄
ژانویهٔ
(8)
◄
2003
(150)
◄
دسامبر
(12)
◄
نوامبر
(6)
◄
اکتبر
(15)
◄
سپتامبر
(15)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(27)
◄
مهٔ
(17)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(20)
◄
فوریهٔ
(11)
پیشینه ها
کار بزرگ
خوی خوب خدا
زجر کشی
تاریخ سلسله هاشمیان
اسم اعظم
شاپرک
نوشته های پراکنده
عشق عمومی
روزهایی که می گذرند
کی با سواده
طلوع
و این سال سوم بود
محل گذر
ماشین قراضه
ماجرای شهر قدیمی
یادداشتهای یک دیوانه
سنگر نورانی من
به همبن ساده گی
نزع
دریافت
هیات آسدمهدی
تجلی
مادرمان سرمه
گزارش گرتمان
استخوان فک سگ
شام آخر
مسافر از بهشت می آید
salute
داستان دعا خواستن
خانه کامبیز
آن دو چشم در صفحه سیاه روبه رو
خانه
بیداری
آفرینگان
عکسی برای قاب ما
زنده گی مردم
مدرسه اول
دون ژوان من 2
دون ژوان من 1
متولدین ماه مه
خانه
تماس