پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۳

14




نازبو!
سلام!حالت چطور است؟همان جوری که گفتم این جا سعی میکنم یک چیزهایی را که باید از نو شروع کنم خب امروز هم یک کارهایی شد بد نبود به هر حال امیدوارم کارها روی غلتک بیفتد.تو چطوری؟از کابوسهایت چه خبر؟؟نمیدانم راست میگویی که رفتند پی کارشان یا نمیخواهی دوباره بحث و جدل راه بیندازی.به هر حال بازهم امیدوارم که همه ی کارها به خوبی و خوشی راست شود البته این دست خودمان است و من منتظرم که آن روز خیلی زود از راه برسد..ببینم تو تا به حال فکر کرده ای که چقدر وقت و زمان برای این مردم مهم است؟نمیدانم بهت گفتم یا نه ولی به نظر من بی ارزش ترین چیز در این مملکت وقت است.این وقت است که اگر از هر چیزی نتوانیم بزنیم میتوانیم خوب میتوانیم از روی آن جبران کنیم.در کلاس یک خانمی می آید که سال 73 از شریف فارغ التعحصیل شده جالب نیست؟ بعد از ده سال.و در این مدت هم هیچ کاری نمیکرده.یا یک دختر دیگری که سال هفتاد و پنج فارغ التحصیل شده.این یکی چطور است؟هشت سال پیش.و در این مدت بیکار بوده.استاد میگفت تمام فارغ التحصیلان هفتاد و پنج جذب نارگان شدند تو هم شاغلی؟دخترک خیلی ساده گفت نه کار نمیکردم من.یعنی هشت سال تمام به شغل شریف خانه داری مشغول بوده.میگویم شریف ولی خب برای این کار دیگر چه احتیاجی بوده که چهار سال با اعمال شاقه برود دانشگاه همینطوری هم بیکار میشود بود.چیز دیگری که هست این است که من اینطوری فکر میکنم و فکر هم نمیکنم بی ربط باشد که کسی میرود دنبال مدارج بالاتر علمی که خیری یک خیری از پایین ترش دیده باشد.مثلا من میگویم با لیسانس شاغل شدم ماهی سیصد هزار تومن هم مواجب میگیرم ولی همکار ارشد من دارد ماهی هفتصد و پنجاه تومن میگیرد پس من باید خیلی نادان باشم که در یک چنین وضعی به خودم تکان ندهم و نروم بالاتر ولی حالا که تالون تالون آنهم اینطوری و به این صورت است دیگر چه فرقی دارد.مگر برای یک کسی که خب میگوید دستکم شغل دارم هر چقدر هم مواجبش پایین باشد ولی آخر یک آدم بیکار... .بگیریم مدرکش برود بالاتر اینطوری فقط بارش زیاد میشود.طاهره تعریف میکرد که درآلمان وقتی دنبال کار میرود-هنوز که هنوز است بیکار مانده و از آن دکانک کوچک ارتزاق میکند-نمیگوید که دکتر ست.حتا نمیگوید که فوق لیسانس دارم چون سخت تر قبولش میکنند.میدانی که چرا؟ چون مجبورند حقوق بیشتری بدهند.اما اینجا که قانونش با همه جا فرق میکند.از تحصیل گرفته تا کاریابی و غیره اگرچه در عین تمام این تفاوتها همه از یک قاعده ی کلی پیروی میکنند:بازار دنیا اشیاع شده.دنیا در حال انفجار است.همه چیز دارد ته میکشد.
و البته به ما که رسیده همه ی این چیزها تمام شده اند و تازه بهمان گوشزد هم میکنند که برای نسل بعد هم بیاییم و یک چیزهایی بگذاریم.کسی نمیگوید برای ما چی گذاشته اند.من دوران معاصر را عصر فینال میدانم.چه معتقدم پس از این بازی باید از اول شروع شود.بعد از ان که همه چیز تمام شد.عزیزم این نظر من است ما در دوره ی فقر به سر میبریم پس باید تا انجا که میشود گشاده دستی به خرج داد تا اقلا احساس بلند همتی از دست نرود بله من و تو چون:
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
سایه!ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این اتش روشن که به جان من و توست.
بهت فکر میکنم.