15
نازبو!
خوبی؟سایه ی miss هایت دارد سنگین میشود یاد من هم بکن.البته گفتی دلیلش را ولی خودت میدانی که با آدم زبان نفهمی روبه رو شدی به هر حال من اینجا به تو فکر میکنم و ساعت بیولوژیک بدنم با امواجی که از آن دورها میفرستی تنظیم شده.
امروز جمعه است.متعلق به آقا امام زمان صبح رفتم کلاس.بله رفتم کلاس مجبور شدم از نماز جمعه بزنم و بروم سر کلاس .حالا خودت فکرش را بکن که چه حالی داشتم.این که توی گوشت بپیچد یا ایها الذین امنوا اذا نودی الصلات من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.و انوقت تو داری ترمو دینامیک گوش میکنی.راستی کدامشان بیشتر به ما و به بشر کمک میکنند؟مگر نمیگویند تمام علوم و فنون در این کتاب عزیز نهفته است پس چرا من باید ترمو بخوانم.راستی دیروز بود فکر کنم سر کلاس رآکتور استاد داشت واکنشهای تخمیری را توضیح میداد گفت تخمیر مثل واکنشهای میکروبی انزیمی انوقت کمی مکث کرد و گفت همان که میدانید رو کرد به من یک خنده ای کرد گفت مگه نه؟وقتی شراب درست میکنی...
حالا چرا به من گفت؟مگر فقط من روی پیشانیم داغ دارم.مگر نمیداند که اگر قرار شود که مست گیرند در شهر هر انکه هست باید گیرند تازه من که ساقی نیستم.حالا گیرم باشم اصلا برای چه؟مگر مسلمان نیستیم؟؟آخر برای چی؟مگر این چیزهایی که به ما گفتند دروغ است.مگر نه اینکه باید پنجاه هزار سال کفن به دوش و پا برهنه بایستیم توی صف تا به حسابهایمان رسیدگی شود.آنهم چطوری؟زیر آفتابی که مثل تشت خون است و زمین هم عینهو مس گداخته.تافته.انوقت بیاییم دستی دستی با دست خود معصیت آخرت را بخریم؟آنهم برای جیفه ی مختصر دنیا؟مگر چقدر اثر دارد؟یک دو ساعت سرگرمی به ما که دیگر مستی نمی رسد.خیلی هم که اصرار کنی میشود چهارساعت به همراه تگری.ما که اینهمه صبر کردیم اینهم روش.مگر چقدر دیگر مانده عوضش میرویم بهشت میگویند آنجا جویهای زیادی رد میشود که توی یکیش مثلا معجون است آن یکی شیرموز آن یکی نوشابه یکی هم هست که شراب دارد انهم چه شرابی بهتر از مال خود شامپانی بگیر تر از ویسکی های فرد اعلا اسکاتلند چه میدانم شاید توی یک جوب هم آب جوی بهتر از روسی باشد.حتما هست در این وعده ها که خلل وجود ندارد.یکی میگفت تا گلی مثل خدا هست چرا نگاه به بنده اش کرد؟گفتم خب بنده را ببین تا زیبایی حق توی دلت بنشیند گفت بنده ی نامحرم زیبایی نامحرم همش ارزانی ی آنکه دنیا را میخواهد.راست میگوید بنده ی خدا.حرف حساب میزند که میگوید ما که چند سال صبر کردیم بقیه هم روش عوضش میرویم بهشت آنجا حوریه میدهند که بیا و ببین.شاید مثل Madonna یا Pamela Anderson باشند.شاید چیست؟حتما اصلا حتما چی؟حتما از اینها خوشگل تر و رو فرم ترند.بله؟بله.
دیگر چی می ماند؟چند تا حرف مفت.که مثلا یکی بگوید بگوید؟نه حرف مفت بزند که خب بندگان خدا! همه ی اینکارهایی که تو بهشت میکنید همین ممنوعیات اینجاست خب چرا سیلی نقد را نمیگیرید تا مشغول الذمه ی فاتحه ی حلوای نسیه نشوید؟ یا اینکه بگوید.نه ببخشید حرف مفت بزند که چشم و گوش از حرامیات میبندید که بروید یک جایی و با خیال راحت فعل حرام بکنید.خب حرف است.همش حرف است.میدانی که مایه ی حرف باد هواست.بگذار بزنند.نمیدانند.آن ها هیچ چیز نمیدانند.نمیدانند که وقتی من به سیاه مستی بیفتم و تو نباشی دیگر هیچ چیز نه این جا نه هیچ جای دیگر دلخوشکنک نیست.نمیدانند که قصر حور و خلوت جنان همه در برابر خواستن تو لعبته ای بیشتر نیست.
فردا شنبه است.عید جهودها.
بهت فکر میکنم.
نازبو!
خوبی؟سایه ی miss هایت دارد سنگین میشود یاد من هم بکن.البته گفتی دلیلش را ولی خودت میدانی که با آدم زبان نفهمی روبه رو شدی به هر حال من اینجا به تو فکر میکنم و ساعت بیولوژیک بدنم با امواجی که از آن دورها میفرستی تنظیم شده.
امروز جمعه است.متعلق به آقا امام زمان صبح رفتم کلاس.بله رفتم کلاس مجبور شدم از نماز جمعه بزنم و بروم سر کلاس .حالا خودت فکرش را بکن که چه حالی داشتم.این که توی گوشت بپیچد یا ایها الذین امنوا اذا نودی الصلات من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.و انوقت تو داری ترمو دینامیک گوش میکنی.راستی کدامشان بیشتر به ما و به بشر کمک میکنند؟مگر نمیگویند تمام علوم و فنون در این کتاب عزیز نهفته است پس چرا من باید ترمو بخوانم.راستی دیروز بود فکر کنم سر کلاس رآکتور استاد داشت واکنشهای تخمیری را توضیح میداد گفت تخمیر مثل واکنشهای میکروبی انزیمی انوقت کمی مکث کرد و گفت همان که میدانید رو کرد به من یک خنده ای کرد گفت مگه نه؟وقتی شراب درست میکنی...
حالا چرا به من گفت؟مگر فقط من روی پیشانیم داغ دارم.مگر نمیداند که اگر قرار شود که مست گیرند در شهر هر انکه هست باید گیرند تازه من که ساقی نیستم.حالا گیرم باشم اصلا برای چه؟مگر مسلمان نیستیم؟؟آخر برای چی؟مگر این چیزهایی که به ما گفتند دروغ است.مگر نه اینکه باید پنجاه هزار سال کفن به دوش و پا برهنه بایستیم توی صف تا به حسابهایمان رسیدگی شود.آنهم چطوری؟زیر آفتابی که مثل تشت خون است و زمین هم عینهو مس گداخته.تافته.انوقت بیاییم دستی دستی با دست خود معصیت آخرت را بخریم؟آنهم برای جیفه ی مختصر دنیا؟مگر چقدر اثر دارد؟یک دو ساعت سرگرمی به ما که دیگر مستی نمی رسد.خیلی هم که اصرار کنی میشود چهارساعت به همراه تگری.ما که اینهمه صبر کردیم اینهم روش.مگر چقدر دیگر مانده عوضش میرویم بهشت میگویند آنجا جویهای زیادی رد میشود که توی یکیش مثلا معجون است آن یکی شیرموز آن یکی نوشابه یکی هم هست که شراب دارد انهم چه شرابی بهتر از مال خود شامپانی بگیر تر از ویسکی های فرد اعلا اسکاتلند چه میدانم شاید توی یک جوب هم آب جوی بهتر از روسی باشد.حتما هست در این وعده ها که خلل وجود ندارد.یکی میگفت تا گلی مثل خدا هست چرا نگاه به بنده اش کرد؟گفتم خب بنده را ببین تا زیبایی حق توی دلت بنشیند گفت بنده ی نامحرم زیبایی نامحرم همش ارزانی ی آنکه دنیا را میخواهد.راست میگوید بنده ی خدا.حرف حساب میزند که میگوید ما که چند سال صبر کردیم بقیه هم روش عوضش میرویم بهشت آنجا حوریه میدهند که بیا و ببین.شاید مثل Madonna یا Pamela Anderson باشند.شاید چیست؟حتما اصلا حتما چی؟حتما از اینها خوشگل تر و رو فرم ترند.بله؟بله.
دیگر چی می ماند؟چند تا حرف مفت.که مثلا یکی بگوید بگوید؟نه حرف مفت بزند که خب بندگان خدا! همه ی اینکارهایی که تو بهشت میکنید همین ممنوعیات اینجاست خب چرا سیلی نقد را نمیگیرید تا مشغول الذمه ی فاتحه ی حلوای نسیه نشوید؟ یا اینکه بگوید.نه ببخشید حرف مفت بزند که چشم و گوش از حرامیات میبندید که بروید یک جایی و با خیال راحت فعل حرام بکنید.خب حرف است.همش حرف است.میدانی که مایه ی حرف باد هواست.بگذار بزنند.نمیدانند.آن ها هیچ چیز نمیدانند.نمیدانند که وقتی من به سیاه مستی بیفتم و تو نباشی دیگر هیچ چیز نه این جا نه هیچ جای دیگر دلخوشکنک نیست.نمیدانند که قصر حور و خلوت جنان همه در برابر خواستن تو لعبته ای بیشتر نیست.
فردا شنبه است.عید جهودها.
بهت فکر میکنم.