اشعار نیمه کاره و پراکنده
-
همه درد و همه دشنام
همه ننگ و همه نفرین
-
نه فقط کان مس در ایران است
که ز معدن زمین سرشاری است
درد این مام بی جان است
که امورش به دست بدکاری است
-
برای آزادی:
با وجودی که نیستی به میان
هیچ کس از ما از این جهان نگریخت
-
از روی چه بازی بکردی و بشر را ساختی
آن وقت اموالش به نابازی قماری باختی
آتش دروغ آورد و بادش خشم و طوفان عربده
بنگر چه گرگی را به جان برگان انداختی
-
از خود نوشتن است
شکست را به تیغ مرثیه حربه نکرده ام.
-
و تو از مرزهای توهم به فراتر نمیتوانی رفت.
-
تنها آزاد بودن است و آزاد زیستن.
فازغ ز اصطکاک لغت و قافیه.
-
هزار کوچه ی بیراه جاماندند.
هزار کوچه در راه جا ماندنند.
-
تقتیش که میشوم
چیزی
جر ناگزیر و مثل همیشه نمیتواند بود.
-
همه درد و همه دشنام
همه ننگ و همه نفرین
-
نه فقط کان مس در ایران است
که ز معدن زمین سرشاری است
درد این مام بی جان است
که امورش به دست بدکاری است
-
برای آزادی:
با وجودی که نیستی به میان
هیچ کس از ما از این جهان نگریخت
-
از روی چه بازی بکردی و بشر را ساختی
آن وقت اموالش به نابازی قماری باختی
آتش دروغ آورد و بادش خشم و طوفان عربده
بنگر چه گرگی را به جان برگان انداختی
-
از خود نوشتن است
شکست را به تیغ مرثیه حربه نکرده ام.
-
و تو از مرزهای توهم به فراتر نمیتوانی رفت.
-
تنها آزاد بودن است و آزاد زیستن.
فازغ ز اصطکاک لغت و قافیه.
-
هزار کوچه ی بیراه جاماندند.
هزار کوچه در راه جا ماندنند.
-
تقتیش که میشوم
چیزی
جر ناگزیر و مثل همیشه نمیتواند بود.