شنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۳

اشعار نیمه کاره و پراکنده


-
همه درد و همه دشنام
همه ننگ و همه نفرین

-
نه فقط کان مس در ایران است
که ز معدن زمین سرشاری است
درد این مام بی جان است
که امورش به دست بدکاری است

-
برای آزادی:
با وجودی که نیستی به میان
هیچ کس از ما از این جهان نگریخت

-
از روی چه بازی بکردی و بشر را ساختی
آن وقت اموالش به نابازی قماری باختی
آتش دروغ آورد و بادش خشم و طوفان عربده
بنگر چه گرگی را به جان برگان انداختی

-
از خود نوشتن است
شکست را به تیغ مرثیه حربه نکرده ام.

-
و تو از مرزهای توهم به فراتر نمیتوانی رفت.

-
تنها آزاد بودن است و آزاد زیستن.
فازغ ز اصطکاک لغت و قافیه.

-
هزار کوچه ی بیراه جاماندند.
هزار کوچه در راه جا ماندنند.

-
تقتیش که میشوم
چیزی
جر ناگزیر و مثل همیشه نمیتواند بود.