سه‌شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۳

آه! بشکفد مشت سکوت مگر
من با تو گاه به گاه
زمزمه کرده ام
لب برای گفتنت
دست برای استمداد کردنت
لبخند برای پذیرفتنت
و سینه ای که همه را مجموع باشد.
تو تنها خواسته بودی
طبعی که این همه را مشروع بشمارد
و تصویرش کند:
لب برای رسوا نمودنی
دست برای ویران کردنی
لبخند برای آزاد
آزاد
آزاد زیستنی


اردیبهشت 80
این را در آن سالها از روی خامی و بی شعوری خاص همان موقع تقدیم کرده بودم به عزت الله سحابی و ابراهیم یزدی و احتمالا محض بازداشتهای وقتشان.که به مجرد آگاهی از پیشینه ی سیاه این دو خصوصا دومی و ضربات مهیبشان خصوصا اولی بر پیکر جریانات فکری و روشنفکری روزگار ازشان پس گرفتم پدر و پسری که از روی نا آگاهی و یا شاید غرض ورزی سردمدار مرامی شدند که هیچ واقعیت و صحت نداشت و چون با چماق هم آنها سر پر مغز زیادی کوفته شد حالا دیگر نوبت به خودشان رسیده بود.و جلادی که تا دیروز دستور مثله کردن میداد و امروز آزادیخواه و اصلاح طلاب لقب گرفته بود.

دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۳

آه ای آفتاب خوب آزادی!
بر زمین سرد ما کی طلوع خواهی کرد؟
بر برو بام کاشانه ی من
بر دل افسرده ی من
بر زمین ما
بر خیال نا امید و دل افسرده ی من
آه!ای باران!!
تیرگی های هوای تنگ این زندان را شست و شو کی خواهی داد
آه!
ای سرزمین ای قاصد خوب آزادی
گو کی چشم در دیده ی من میگشایی
وعده ی دیدار خوب روبه رو کی خواهی داد

سه‌شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۳

در جهانداری ی جهل
فحشا ملی شد
روسپیان در یک جشن
قامت عشق گرامی کردند
و گدایان سفیران و سهامداران کارخانه و لبخند شدند.

یاسمن هیچ نگفت.

مهر 79

-


شاید شروع یک سحر آواز دیگری ست
که میخکان مهاجران دره یکی
که روزی
آزادی به نام باشد
و عشق را بهتر کلام.

-

آزادی ای ترانه ی دلگرمی و نازکترین سخاوت هستی من!
باورت میکنم.
که خانه نزدیک است و هیچ آوازی قصه ی مادر بزرگ نیست.

-
Я люблюТебя Мая Родина!
Мою Родину!!

بگذار مهربان نباشند
یا هیچ دوست دار
با عشقها و بوسه نگردد دوست
اما تو را وطن همه دوست دارم
در درد و دشمنی
پیمان دارمت و تو پیمان بهتری
عشق تو بهترین غیرت و قبض
شادی تری.

پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۳

با باله ی آهنین یکی باد
بر پهنه ی انزوای جهانی
تاآن سوی آفاق هجرت
کوچیده ای.

میترسمت موسیقی سفر خوابت کند.
از شانه های تئیس تاب بخوری تا مارسی.
با مه شامهای لندن هم خواب
یا نه به همین کوچکی دنیا عادت کنی.