سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۳

قصه ی باغ و گل
برای ریحانه که در بهار باغ و گل نازبو شد.



دلم کجاست؟تو باغچه
باغچه کجاست؟خزونه
خزون که گل نداره
گلای باغچه خاره

طلسم این خزونه بد
با اسم تو میشکنه
بهار میاد دوباره
تو باغچه مون میشینه

ببین بازم تو باغچه
کلاغ داره میخونه
وقتی کلاغ میخونه
یعنی یکی تو راهه

تا دستای محبتت
از اون دورا پیدا بشن
رو خاک این تن خزون
با باغچه هم خونه بشن

با دستای محبتت
گلای خوشگل بکاری
برام تو دستای خودت
گلای خوشگل بیاری

ببین بازم تو باغچه
کویرمون نشسته
کویر چقدر خزونه
آخ که دلم شکسته

بذار که با خیال تو
اسمو خزونو بشکنیم
حالا که مثل باغ و گل
همیشه آینه ی همیم.

یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۳

برای ریحانه



هنوز تو پیچ اولم
تو اولای عاشقی
ببین شدم سر به هوا
با یه بغل دلواپسی

میخوام برای زلف تو
گلای خوشگل بکنم
از آبشارای گیس تو
تا رو شونه ت سر بخورم

تموم حرفام خالی از
ترانه ای دوباره شد
بازم برای این عطش
کوزه ی دستات چاره شد

موقع اسمت که میشه
تا آسمونا میپرم
میرم به خورشدی میرسم
از ابرا هم سر میخورم

مثل روزای بچگی
وقتی تقلب میکنم
بازم دل تند میزنه
چشامو که هم میارم

با لمس گریه ت بی نفس
تو این شبای دلواپس
چشامو که هم میارم
بازم تو رو کم میارم

دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۳

افسون چيست؟
افسانه را كدام؟؟
ان را كه هم عشيره يكي نيست
با پا گرفته هاي قديمي چه ميشود.

با من به فاصلات مينديش.
تقدير را پياله يكي گشتن است و بس
تزريق عرق خاطره تصوير طرح نزديكيست.
هم دور نيست.
روزي قدوم شاد اشارت
در هم ميروند.
و لرزش نوازش باور
بر سينه مينشينند.

پنجشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۳

لكنت


همراه درد و دغدغه روييده ايم
حتا مه و مناره به بالايي مهابت اين سرو
باليده نيست.

شايد نگات تابلوي چارمي باشد
بر روي قله و غليان خاموشي
يا چون كتابي در
معاني ي خطر و خند.

اوقات
زحمت ما را
جاي فراق و اشك
كوشيده اند.

دربند
مرداد 79

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۳

به خانه رسیده است انگار این کلاغ
در منظره ی پنجره دست کم
بال میزند
در امتداد چند مایلی مقصد و فاصله
و غوطه میخورد از ایفل
-دل غشه ای که می پراند پلک مونالیزا را
در آستانه ی تعطیلی موزه-
پیر میشود پنلوپه
تا اولیس از این تروا کنیزکی توشه برگیرد.
یکی خط تا برساند آتنه را به آتش سیاووش
از پرده های خوابگاه هلن بپرد تا تشت فرنگیس
دیگر از این گویا تر یکی نامه؟
در دفتر یادبود کافه ای
که فقط نقاشیش پیداست
و برگی از تفکر آینده که امضا را میپوشاند