به خانه رسیده است انگار این کلاغ
در منظره ی پنجره دست کم
بال میزند
در امتداد چند مایلی مقصد و فاصله
و غوطه میخورد از ایفل
-دل غشه ای که می پراند پلک مونالیزا را
در آستانه ی تعطیلی موزه-
پیر میشود پنلوپه
تا اولیس از این تروا کنیزکی توشه برگیرد.
یکی خط تا برساند آتنه را به آتش سیاووش
از پرده های خوابگاه هلن بپرد تا تشت فرنگیس
دیگر از این گویا تر یکی نامه؟
در دفتر یادبود کافه ای
که فقط نقاشیش پیداست
و برگی از تفکر آینده که امضا را میپوشاند