قصه ی باغ و گل
برای ریحانه که در بهار باغ و گل نازبو شد.
دلم کجاست؟تو باغچه
باغچه کجاست؟خزونه
خزون که گل نداره
گلای باغچه خاره
طلسم این خزونه بد
با اسم تو میشکنه
بهار میاد دوباره
تو باغچه مون میشینه
ببین بازم تو باغچه
کلاغ داره میخونه
وقتی کلاغ میخونه
یعنی یکی تو راهه
تا دستای محبتت
از اون دورا پیدا بشن
رو خاک این تن خزون
با باغچه هم خونه بشن
با دستای محبتت
گلای خوشگل بکاری
برام تو دستای خودت
گلای خوشگل بیاری
ببین بازم تو باغچه
کویرمون نشسته
کویر چقدر خزونه
آخ که دلم شکسته
بذار که با خیال تو
اسمو خزونو بشکنیم
حالا که مثل باغ و گل
همیشه آینه ی همیم.