میروی از رفتن تو گریه بی اثر کنم
آسمان را از غروب تو خبر کنم
میروی من نیستم تا دستت بگیرم
بهر تو نو آشنایی بهر تو دیگر کنم
تا نگردم خفته در خانه بدون تو چو قبر
بار بندم بی تو چندی در جهان سفر کنم
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
چند نامه سوخته در گریان شب
من اتاق و غربت سوزان تب
از در خانه برهنه پا روانم من به سر
چاووشی سان میروی من از عقب
داده ای یک چند وعده که می آیی
نیست من را زینهمه جز تو طلب
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
روز هجران آمدستم از وصال این جهان
وصل تو رویا ولی رفته ز من خواب شبان
تا به کابوس نبودن چشم من عادت کند
تیرگی گردد همه انوار روشنگر جهان
کاش میکوبید بر من بی تو دست روزگار
یا مگر دست تو مرهم بود بر درد زمان
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
آرزو دارم از این پس روی این دنیا نبینم
یا مگر در نزد زیباروی دیگر بر بشینم
تا که خاک کوی تو باشد مرا هم خانه یا
سرمه سازم زان نشانمش بر تر دیده گانم
چند خطی شاید شنیدی شرح و بسط عاشقی
من که بیش از چند خط بحر تو میخوانم
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
تابستان و زمستان 83
آسمان را از غروب تو خبر کنم
میروی من نیستم تا دستت بگیرم
بهر تو نو آشنایی بهر تو دیگر کنم
تا نگردم خفته در خانه بدون تو چو قبر
بار بندم بی تو چندی در جهان سفر کنم
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
چند نامه سوخته در گریان شب
من اتاق و غربت سوزان تب
از در خانه برهنه پا روانم من به سر
چاووشی سان میروی من از عقب
داده ای یک چند وعده که می آیی
نیست من را زینهمه جز تو طلب
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
روز هجران آمدستم از وصال این جهان
وصل تو رویا ولی رفته ز من خواب شبان
تا به کابوس نبودن چشم من عادت کند
تیرگی گردد همه انوار روشنگر جهان
کاش میکوبید بر من بی تو دست روزگار
یا مگر دست تو مرهم بود بر درد زمان
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
آرزو دارم از این پس روی این دنیا نبینم
یا مگر در نزد زیباروی دیگر بر بشینم
تا که خاک کوی تو باشد مرا هم خانه یا
سرمه سازم زان نشانمش بر تر دیده گانم
چند خطی شاید شنیدی شرح و بسط عاشقی
من که بیش از چند خط بحر تو میخوانم
تا بدونی من بدون تو میمیرم
وقتی برگردی دوباره جون میگیرم
تابستان و زمستان 83