اسم اعظم
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
خمینینین عکسی آیدا دوشوب!
عمه اقدس ايام وفات حلوا نذر داشت.يكي دو بشقاب هم مي آورد پايين.بيست و هشت صفر بود كه آمد با آقا ضيا و گريه كه ديشب روي ظرفهاي حلوا نقش پنج تن افتاده.مادربزرگ گريه كرد.
غروب تاريكا از پنجره بيرون را نگاه ميكردم دايي اشرف روي پله ها نشسته بود دستش را ميماليد كف پايش و ميكرد تو دهنش.عقل درست حسابي كه ندارد.ما میگوییم بیگناه به دنیا می آید و بیگناه هم میرود.شب هم كه رفتم بالا هنوز روي سراميكها تا راه پله كه عمه حلواها را آنجا ميگذاشت عكس پنج تن باقي بود.
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
خمینینین عکسی آیدا دوشوب!
عمه اقدس ايام وفات حلوا نذر داشت.يكي دو بشقاب هم مي آورد پايين.بيست و هشت صفر بود كه آمد با آقا ضيا و گريه كه ديشب روي ظرفهاي حلوا نقش پنج تن افتاده.مادربزرگ گريه كرد.
غروب تاريكا از پنجره بيرون را نگاه ميكردم دايي اشرف روي پله ها نشسته بود دستش را ميماليد كف پايش و ميكرد تو دهنش.عقل درست حسابي كه ندارد.ما میگوییم بیگناه به دنیا می آید و بیگناه هم میرود.شب هم كه رفتم بالا هنوز روي سراميكها تا راه پله كه عمه حلواها را آنجا ميگذاشت عكس پنج تن باقي بود.