سه‌شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۴

10



حکایت این گرما چیست؟
لباس های زیر عرق کرده ی دختری
یا یک درد مسموم
یا لمحه های پشت سر هم پلک
وقتی که بی اراده تکان میخورم.

من ظهرهای گرمایی را به یاد دارم
که این قدر آزار دهنده نبودند.
و در کوچه چشمهای گربه نا به گاه به چشمت زل میزد.
صدای تسمه ی کولر کنار کندو کرمو...
دو پسرک به دنبال جای خلوتی میگشتند.
زنی در بستر شوی بیمارش خسبیده بود.

و عابران بیهوده گی در منظر خواب آلوده ی خورشید بیدار خواهند شد.