پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۴

5


پاییز باد را در آستانه ی شب و سرما به میهمانی ما دعوت کرده است.
دخترک دست می اندازد و پشتش را میخاراند.

دخترک هست.
خطوط ضخیم سوتین ش از زیر مانتوی قهوه ای پیداست.
که دارند انارهای بزرگ را دانه میکنند.

دخترک نشسته بود.
دخنرک دارد راه میرود.
دخترک سریع قدم بر میدارد.
دخترک نامزدی دارد که دزدگیر ماشینش ماجیکار است.

دخترک شب میشود و در سرما گم میشود.