13
آریو خشته است.
تا آزادی را در کمان خویش نهد آرش.
در سرزمین بی صدایی.
دخترکان بیوه صدایش میکنند.
هم از آن گونه که مادران نفرین را
چو دعایی.
و راه میگیرند قطرات اردویسور
به شانه های رستم.
وقتی که تهمینه در برابر آن همه چشم نیاز
برهنه میشود.
تا زاده گان اساطیری
به مرگ حقیقت میهمان بشوند.
جنون رودابه گرفته است.
که در مسیل کم آبش
لت های خون سیاووش به گل نشسته است.
و تهمورث را به بند کشیده اند دیوان ایوان.
در گیسوان کدامین ارنواز مهره های این مار می لولند.
تا جهان
از لبهای شاه توت نجابت
در بستر ابلیس
سیراب شود.
آریو خشته است.
تا آزادی را در کمان خویش نهد آرش.
در سرزمین بی صدایی.
دخترکان بیوه صدایش میکنند.
هم از آن گونه که مادران نفرین را
چو دعایی.
و راه میگیرند قطرات اردویسور
به شانه های رستم.
وقتی که تهمینه در برابر آن همه چشم نیاز
برهنه میشود.
تا زاده گان اساطیری
به مرگ حقیقت میهمان بشوند.
جنون رودابه گرفته است.
که در مسیل کم آبش
لت های خون سیاووش به گل نشسته است.
و تهمورث را به بند کشیده اند دیوان ایوان.
در گیسوان کدامین ارنواز مهره های این مار می لولند.
تا جهان
از لبهای شاه توت نجابت
در بستر ابلیس
سیراب شود.