یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۴

15


خاطره ی من و تو آنجاست.
زیر سفری ی آسمانی که هنوز روشن تر بود.
و قطرات شبنم بر آشیان گنجشکک امروز.
و ما استاده بر سر سنگی

پیچکی بر پایت دست انداخت.
باد از کنارت گذشت و تو را در آغوش بکشید.
آن گاه بر رختخواب خاک به زفافت فرمود.

خاطره ی من و تو انجاست.
وقتی که ماهتاب مهر از فراز کوهبه صحنه های ممنوع سرک میکشد