در بی سوادی امتحان شهریور
در لحظه ی گرفتن برگ تقلب
در برگه های سفید امتحان جزوه باز
در موقع نوشتن اشتباه نام "خدا"
در ساعت املا
هرگز امام غایبی امدادمان نکرد.
در ابتدای نگاه ممنوع
چشمان جغدی شحنه و سگانش
پیوسته منجیان تیره کرباس کهنه ی ما را بر آب ریختند.
تا شلاق بر دست پیامبران ماند و بر گرده هایمان.
و تا زشتی را آیینه ی دنیا سازند
بر دیده هایمان.
در مهد کودکان گرسنه ی اتیوپی
اندر میان رقص شعله ی پرسپولیس
صف صدید نمازیان بود که به شکرانه ی فتح بکارت خواهرگکان ما
"فتحا مبینا" را شاکر بودند.
تا خورشید تجربه ی تکرار جهان باشد.
هم بیدار دستکاری بی انجام خویش
شرمسار شیطنت هر بار مام خویش
در دام خویش.
و تاریخ تکرار تا به تای ورقهایش را
در واژه ی مقدس فردا نشخوار کند.
و سکوت نفس شکستن باقی ماند.
در لحظه ی گرفتن برگ تقلب
در برگه های سفید امتحان جزوه باز
در موقع نوشتن اشتباه نام "خدا"
در ساعت املا
هرگز امام غایبی امدادمان نکرد.
در ابتدای نگاه ممنوع
چشمان جغدی شحنه و سگانش
پیوسته منجیان تیره کرباس کهنه ی ما را بر آب ریختند.
تا شلاق بر دست پیامبران ماند و بر گرده هایمان.
و تا زشتی را آیینه ی دنیا سازند
بر دیده هایمان.
در مهد کودکان گرسنه ی اتیوپی
اندر میان رقص شعله ی پرسپولیس
صف صدید نمازیان بود که به شکرانه ی فتح بکارت خواهرگکان ما
"فتحا مبینا" را شاکر بودند.
تا خورشید تجربه ی تکرار جهان باشد.
هم بیدار دستکاری بی انجام خویش
شرمسار شیطنت هر بار مام خویش
در دام خویش.
و تاریخ تکرار تا به تای ورقهایش را
در واژه ی مقدس فردا نشخوار کند.
و سکوت نفس شکستن باقی ماند.